درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٢٨٧
كند، و بالاخره تا سعى و حلق يا تقصيرش انجام نشود از احرام بيرون نمىآيد چنانكه به تفصيل در اين بخش بيان خواهد شد.
سعى يعنى كوشش با هدف در حال جستجوى خستگىناپذير، با شتاب و جديت، و فقط هدف اين نيست كه هفت بار ميان دو كوه صفا و مروه به گردى و تنها خستگى عائدت شود، بلكه با تصميمى قاطع و سستىناپذير در پى گمشدهاى پريشان وار مىگردى، و در بعضى جاها شتروار هروله مىكنى: لُكّه مىخورى، يعنى چه؟ يعنى آدم وار به دنبال حوّا، و هاجر وار براى اسماعيل تشنه كام در پى آبى، و اين دامنه دو كوه است كه قاعده جايگاه آب است، و نيز پناهگاه حوّا كه آدم همانجا گمش كرده بود، و اكنون درسى از آدم بگيريم:
آدم پس از فراموش خود و كسانش در گرداب طواف كه حالت تخلى از ما سوى الله است كه در پى حق است و ترك غيرحق، اكنون در سعىاش زن گم كردهاش را پيدا مىكند، كه آن گم كردن موقتى و آموزشى بود، و اين پيدا كردن نيز آموزشى است، كه طواف و سعى دو نمايش از چهره آميخته زندگى است كه هم اين و هم آن، اما سرّ طوافش متن و سرّ سعيش حاشيه است.
و اين مرد است كه همچون آدم صفىالله از صفا روانه مروه مىشود، كه مرئه گم كردهاش را بيابد، آيا زن اينجا بىنقشه است؟ هرگز! كه از مروه كه مرئه است روانه صفاست، اكنون در شتابگاه صفا و مروه، صفى: آدم و مروه: مرئه در هم مىآميزند، و اين صفى و مرئه: مرد و زن كه از گرداب طواف آمدهاند، و در اثر محو حق شدن يكديگر را فراموش كردهاند و گم گشتهاند، اكنون با سعى: شتاب در پى يكديگرند، كه مدرسه حج درس دين و دنياست، جمع بين تن و روح است، ولى در طواف روح تن را نيز فراموش مكن، كه در طواف با چشم سرّ محو در حق باش، و با چشم سر مراقب بندگان حق، كه آزارشان نكنى، و هماره