درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ١٥
هم تو را در اين «سير الى الله» متوقف نمىسازد كه به دنباله و در نتيجه حركتِ اينجا آنجا هم در حركتى، تا بىنهايت در حركتى، و خدا هم نهايت اين حركت نيست كه نهايت ندارد، بلكه سرپيمودن اين را هست، نه مردن در خدا و ماندن در خدا، و نه رفتن به سوى خدا تا رسيدن به خدا: «وصول» و تنها قربِ معنوى و معرفتى است نه مسافتى يا ذاتى، كعبه هم كه جايگاه او نيست بلكه پايگاه عبادت حركت الىالله است، رمز است كه بايستى مدام «فى سبيلالله» باشى، بودنت ماندنت- مردنت: همهات و «سبيلالله» نيز «سبيل الإنسان» است: راه مصلحت انسان كه جز به راهنمائى خدا ممكن نيست، چنانكه «بيتالله»/ «بيتالناس» است، كه خدا چيزى را براى خود نمىخواهد، زيرا «صمد» است، نقصى ندارد تا تكميل كند، حالتِ انتظارى ندارد تا حيران شود.
حج و عمره
از پيش گفتيم كه «حجالبيت» زيارتِ قصد شده و حساب شده خانه خداست، بنابراين هر دو حج و عمره «حجالبيت» اند كه در هر زيارت خانه خدا ركن اصلى است، هر جا «حجّ يا حِجّ» گفته شود هر دو را شامل است، مگر آنكه قرينه و گواهى بر اختصاص به يكى از آنها در دست باشد، چونان كه با هم ياد شوند: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَهَ لِلَّهِ» (١٩٦: ٢) يا قرينهاى ديگر همچون: «يوم الحج الاكبر» كه حج بزرگ همان است كه داراى و قوفين و منى است، و در ضمن اشاره به عمره دارد كه حج اصغر است، اين «حج».
اما «عمره» تنها شامل عمره است و حج را شامل نيست، چنانكه از معنايش نيز پيداست، و بالاخره هر دوىِ حج و عمره در اينكه ركنشان زيارت كعبه است هماهنگند، جز آنكه «حج»: حجِ اكبر، و «عمره» حج اصغر است، بنابراين ادله وجوب حج كه بدون قيد واجبش كرده هر دو را شامل است.