درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ١٢
مهربانى و شفقت و سخاوت و ايثار را در همه اوقات مراعات كن، دگر آن را بر خويش در آنچه نيازمندى پيش دار ...»
سفر حج كه سيرى است خدا راه و خداخواه، اضافه بر منافع و شرائط اجتماعيش چونان كه گذشت شرائطى فردى دارد كه: نخست از خودرأيى و خودراهى و خودخواهى در آئى.
اين سفرى است از خود و خودىها به سوى خدا و خدائىها كه تو را از تو مىكند و آدمت مىكند ... زندگى يكنواخت را بر هم مىزند، اين زندگى مرگبار كه تو را در خود پيچيده و سرپيچت كرده و در حقيقت هيچت كرده و تو پندارى كه همه چيزى! اين مُردگى را تبديل به زندگى مىكند.
اين فرار از خود و خودىها به سوى خدا و خدائىهاست كه پيله تنيدهات را سوراخ، و كلاف پيچيده تو را باز مىكند، تا از خودبينى و خودخواهى و خودراهى برهى، و راه تو را كه دائرهاى است بر محور خود و منتهى به خود است مستقيم و منتهى به سوى خدا مىكند: «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ» (٦: ١٥٣) اين راه من است راست به راستى دنبالش كنيد به دنبال راههاى دگر مرويد كه از راه خدايتان جدا مىسازد.
اين هجرتى است از خانه خود به خانه خدا و مردم، از شهر خود به شهر خدا و مردم، از كشور خود به كشور خدا و مردم، تا در پرتوش خدائى و مردمى گرديد، و راه خدا را پاياپاى مردم بپوئيد.
هجرتى است از كار خود بكار خود مردمى، كه تو را از تو و توئىها و دوئىها مىكند و آدم خدائيت مىكند كه جز خدا هوائى ندارى، كه از تو بيگانهات مىكند، و با خدا يگانهات مىكند، بيگانگىِ از غيرخدا و يگانگى و قرب به خداست.