تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٢ - سوره الفيل(١٠٥) آيات ١ تا ٥
حبشه بود بر مضمون آنكه اعانت پسر تبّع كن و در طلب قصاص قتله پدرش يارى ده نجاشى شصت هزار مرد را همراه او كرد و روزبه را بر ايشان امير ساخت و ايشان با حمير مقاتله كردند و غالب آمدند و در صنعا در آمدند و آن را مسخر كردند و به يمن آمده آن را نيز تسخير كردند و ابرهه كه از اصحاب روز به بود ملقب به ابو يكسوم به روزبه گفت كه من بامارت از تو اولايم در ميان ايشان منازعه واقع شد و ابرهه بر او غالب گشته او را بكشت و نجاشى از اين در غضب شد ابرهه او را بسخنان مكر آميز بفريفت و از خودش خشنود ساخت نجاشى امارت را باو تفويض فرمود او در اندك مدتى ترقى كرد و همه را محكوم حكم خود ساخت و در يمن كنيسهاى ساخت و مردم را بطواف آن ترغيب نمود چنان كه مذكور شد عربى آن خانه را ملوث ساخت وى در غضب شد و بقصد تخريب مكه توجه كرد و بطريقى كه سمت تحرير يافت مستأصل گشت.
و اكثر علما بر آنند كه مولود آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله در عام الفيل بود، و مقاتل گفته كه پيش از مولود آن حضرت بچهل سال بود و نزد كلبى به بيست و سه سال، و صحيح قول اول است و مؤيد اينست كه عبد الملك مروان از عتاب بن اشيم كنانى ليثى پرسيد كه تو بزرگترى يا پيغمبر گفت رسول اللَّه أكبر منى و أنا أسن منه أتى رسول اللَّه عام الفيل و وقعت على روث الفيل، و از عايشه مرويست كه گفت من در مكه قايد و سائس فيل را ديدم كه هر دو كور گشته بودند و زمين گير شده و از مردمان گدايى ميكردند، حق سبحانه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را از اين واقعه خبر داد و گفت اى محمد.
(١)- أَ لَمْ تَرَ آيا نديدى كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ چگونه كرد پروردگار تو بِأَصْحابِ الْفِيلِ بخداوندان فيل يعنى ابرهه و لشكريان او كه فيل محمود با ايشان بود يا هشت فيل يا دوازده فيل يا هزار چنان كه گذشت، و مقاتل گفته كه همين فيل محمود بود و بنا بر تعدد توحيد فيل بجهت آنست كه اسم جنس است و اگر چه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مشاهده اين واقعه نكرده بود ليكن چون آثار آن را ديده بود و اخبار آن را بتواتر شنيده بر وجهى كه آن متيقن گشته پس گوئيا كه آن را ديده بود. و گويند رؤيت بمعنى علم است يعني آيا ندانستى، و استفهام از براى تقرير است يعنى بيقين او را ديده و دانستهاى و ايثار لفظ كَيْفَ بر (ما) بجهت آنست كه (ما) از براى استفهام جنس آن است و كَيْفَ از براى سؤالست از صفتى كه لازم حال آنست و مراد ثانى است زيرا كه غرض تذكير آن چيزيست كه در او بود از وجوه دلالت بر كمال علم او سبحانه و قدرت او و عزت نبى و شرف رسول خود صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چه آن از جمله تأسيسات عزت و شرافت و نبوت آن حضرت است زيرا كه سمت ذكر يافت كه اين قضيه در سالى واقع شد كه آن حضرت متولد