تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٦ - سوره المدثر(٧٤) آيات ٢٠ تا ٢٩
النار كلما وضع عليها يده ذابت فاذا رفعها عادت و اذا وضع رجله ذابت فاذا رفعها عادت
تكليف كنند وليد را كه بر عقبه رود كه در ميان آتش دوزخست هر گاه او دست بر آن نهد گداخته شود چون دست از آن بردارد باز بحالت اول رود و هر گاه پاى خود را بر آن نهد بگدازد و چون پاى از آن بردارد باز عود كند، در تبيان آورده كه معنى آنست كه تكليف كنم او را بصعود و آن صخره ايست ملساء در دوزخ كه بالاى آن نتوان رفت پس او را در زنجيرهاى آتشين كشيده از پيش مىكشند و از عقب گرزهاى آتشين ميزنند تا بعد از چهل سال بر بالاى آن رود، و در كشاف آورده كه ميتواند بود كه كلمه ردع متبوع سارهقه صعودا باشد بجهت رد دعوى او كه (ان كان محمّد صادقا فما خلقت الجنة إلّا لى) و اخبار بر آنكه عذاب او از اهل نار اشد و اصعب خواهد بود، پس بيان تعليل وعيد كفر و عناد وليد مىفرمايد بقوله:
(١٨)- إِنَّهُ فَكَّرَ بدرستى كه فكر كرد وليد كه طعنه ميزند بر قرآن وَ قَدَّرَ و اندازه با خود راست كرد كه چگونه كند.
(١٩)- فَقُتِلَ پس لعنت كرده باد و بعذاب ابدى و عقاب سرمدى گرفتار باد كَيْفَ قَدَّرَ چگونه تقدير كرد اين تعجبى است از تقدير كردن وليد امر باطل را بجهت استهزاء و اهانت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و قدح در قرآن يا تعجب ار نهايت گفتار او باشد در ابطال كلام پروردگار و غايت صواب ديد آن خطا كار مأخوذ از قول عرب كه قاتله اللَّه ما اشجعه و أخزاه اللَّه ما أشعره كه تعجب در آن از نهايت شجاعت و كمال شاعريتست
پس بجهت مبالغه در تعجب تكرير اين لفظ ميفرمايد كه:
(٢٠)- ثُمَّ قُتِلَ پس ملعون باد كَيْفَ قَدَّرَ چگونه اندازه كرد.
(٢١)- ثُمَّ نَظَرَ پس نظر كرد در آن و تفكر در آن نمود.
(٢٢)- ثُمَّ عَبَسَ پس رو ترش كرد بجهت آنكه موجب طعنى نيافت در آن يا در پيغمبر نگريست و روى ترش كرد وَ بَسَرَ و پيشانى درهم كشيد بكراهت شديده مانند متهم متفكر در امرى.
(٢٣)- ثُمَّ أَدْبَرَ پس روى بگردانيد از حقيت قرآن يا محمّد از روى عناد وَ اسْتَكْبَرَ و گردن كشى كرد از متابعت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم، ذكر ثم اولا دلالتست بر آنكه كرة ثانيه ابلغست از اولى و معنى اينكه ملعون و معاقب باد بعقاب ديگر كه اشد از عقاب اول باشد و ثانيا و ثالثا و رابعا بجهت دلالتست بر آنكه وليد بر سبيل تأنى و تمهل تأمل مينمود بجهت نيافتن آنچه موجب طعن باشد در قرآن و يقين او در حقيت آن و اشعار بر آنكه ميان افعال متناسقه مذكوره تراخى و تباعد بود.