تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩١ - سوره الانشقاق(٨٤) آيات ١ تا ٩
و تكلف كند در خالى شدن يعنى هر جد و جهدى كه در اين باب او را ممكن باشد بجاى آرد تا هيچ چيز در باطن او نماند [١] و هذا كما يقال تكرم الكريم و ترحم الرحيم اذا بلغ جهدهما فى الكرم و الرحمة و تكلفا فوق ما فى طبعهما.
(٥)- وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها و فرمان برد زمين مر حكم پروردگار خود را در بيرون افكندن و خالى شدن از همه وَ حُقَّتْ و سزاوار گرديده حكم ربانى چه مخلوق و آفريده اوست و عنان اختيار در قبضه اقتدار او، تكرير إِذَا و عدم اكتفاء بحرف عطف بجهت استقلال هر يك از آنها است بنوعى از قدرت، در خبر است كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه
اذا ظهرت اعلام الساعة فتلقى الارض افلاذ كبدها
چون نشانهاى قيامت ظاهر گردد زمين آنچه در وى باشد بيرون اندازد از پارهاى جگر خود يعنى سنگهاى زر و سيم، ظالم گويد بجهت اين ظلم و قتل از من صادر گشته و سارق گويد كه بسبب اين دست مرا قطع كردند پس همه فاني شديم و اينها را گذاشتيم، و عدم اتيان بجواب إِذَا بجهت تهويلست بابهام آن يا اكتفاء بآنچه گذشت در سورة تكوير و انفطار، يا بجهت آنكه دالست بر آن قوله:
(٦)- يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ اى آدمى مراد جنس است و خطاب راجع بهمه كس از مكلفان از اولاد آدم إِنَّكَ كادِحٌ بدرستى كه تو كار كنندهاى برنج و سعى تمام إِلى رَبِّكَ تا وقتى كه رسى به پروردگار خود كَدْحاً كار كردنى بجد و جهد بسيار كه اثر آن در نفس تو ظاهر گردد و
[١] حقتعالى در اين سوره مباركه قسمتى از علامات قيامت و تغيرات و تحولاتى كه در آسمان و زمين پديد ميآيد ذكر كرده و راجع بزمين ميفرمايد: وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ. الآيات و مرحوم مؤلف در تفسير اين آيه دو وجه از قول مفسرين نقل نموده يكى آنست كه كوهها و بلنديها و پستيها از روى زمين برداشته شود و زمين مسطح و مستوى گردد و مانند اديم عكاظى كه آن را ميكشند تا انعطاف و ناهمواريهاى آن زائل ميشود زمين كشيده ميشود وجه دوم آنست كه حقيقتا زمين كشش و امتداد پيدا مىكند و وسعت و بسط آن بيشتر و فراخى و گشادگى آن فزونتر ميگردد و پوشيده نماند كه وجه دوم اولى و انسب است بسياق آيه با اعتراف به اينكه آنچه در وجه اول گفتيم مسلما واقع خواهد شد چه از آيات سوره نبأ و تكوير و انفطار و هم آيات ديگر بخوبى مستفاد ميگردد كه در روز قيامت اوضاع و اشكال آسمان و زمين و ستارگان و انواع موجودات زمينى بطور كلى بر هم ميخورد و انقلاب عظيمى در نواميس كونيه آن نواميسى كه حافظ و نگهبان زمين هستند بدين شكل (كروى يا بيضى) و بدين وضع و كيفيت پديد ميآيد پس بطور يقين كوهها پاره پاره و ريزه ريزه خواهد شد و بلنديها و برآمدهگيها و پستيها برداشته ميشود و تغيرات و تحولات عجيبى در زمين رخ ميدهد بطورى كه فرمود: يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ ولى سياق آيه كريمه وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ و تعبير بفعل مجهول مشعر است بر اينكه كشيده شدن يا كشش يافتن زمين مستند بحوادث مذكور نيست و از آثار قهريه آنها شمرده نميشود بلكه يكى از حوادثيست كه در آن روز بظهور ميرسد و ظهور و پيدايش آن مستند است بعامل خارجى و آن مشيت قاهره پروردگار است يعنى حقتعالى باراده كامله و قدرت بالغه خود زمين را كشش ميدهد و فراخى و گشادگى آن را افزون ميكند و زمين نيز فرمان الهى را پذيرفته امتداد و بسط پيدا ميكند (و اللَّه العالم) و بعد از آن آيه ميفرمايد: وَ أَلْقَتْ ما فِيها وَ تَخَلَّتْ از اين آيه شريفه نيز نكته ديگرى مستفاد ميشود و آن آنست كه زمين نيز داراى مرتبهاى از حيات است زيرا كه دو فعل متعدى را ذكر فرموده و فعل متعدى مشعر است بر اينكه صدور فعل از فاعل از روى اراده و شعور است نه از روى طبيعت مثلا و اراده و شعور يكى از مظاهر و شئون حياتست و بدين مناسبت بعد از آن فرمود: وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ فتدبر جدا.