تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٥ - سوره المسد(١١١) آيات ١ تا ٥
نقل كرده از سعيد بن جبير كه ابن عباس فرمود كه چون آيه وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ نازل شد حضرت سيد عالم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روزى بر كوه صفا بر آمد و ندا كرد
يا صباحا
و اينكلمه را در وقت نزول بليه عظيمه چون قتل و غارت استعمال ميكنند رؤساى قريش كه اقارب و عشاير آن حضرت بودند همه از منازل خود بجانب وى مسارعت نمودند گفتند (مالك) چه ميشود ترا و چه واقع شده آن حضرت فرمود
أ رأيتكم لو أخبرتكم أن العدو يسفح هذا الجبل مصبحكم أو ممسيكم أما كنتم مصدقى
آيا اگر خبر دهم شما را كه در ما بين اين كوه جمعى از دشمنان آمدهاند بداعيه آنكه صباح يا شام بر سر شما تازند و دست بقتل و غارت بگشايند مرا در آن تصديق مىكنيد يا نه همه گفتند چرا تصديق نكنيم و تو بنزد ما بدروغ متهم نشدهاى فرمود كه
فانى لكم نذير مبين بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ
چون ميدانيد كه من هرگز دروغ نگفتهام و هميشه راستگو بودهام پس بدانيد كه من ترسانندهام شما را از عذاب جحيم و عقاب اليم پيش از آنكه واقع شود ابو لهب برخاست و گفت (تبا لك أ لهذا دعوتنا جميعا) هلاكت باد ترا براى اين همه ما را خواندى، و روايتى است كه بهر دو دست سنگى برداشت و خواست كه بر آن حضرت اندازد همان حال حضرت ذو الجلال اين سوره فرو فرستاد كه:
(١)-
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ خاسر و هالك باد هر دو دست ابى لهب كه سنگ برداشته خواست كه بحبيب من زند، و اين مشتقست از تباب كه بمعنى خسرانيست كه مؤدى بهلاكت باشد و گويند مراد همه بدن اوست كقوله تعالى لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ و ما قَدَّمَتْ يَداهُ و اسناد فعل بيدين بجهت آنست كه اكثر عمل به يد است پس معنى آنست كه نفس او هلاك و نابود باد بوقوع آن در آتش جحيم و كشيدن عذاب اليم يا مراد دنيا و آخرتست يعنى نابود باد دنيا و عقباى او يا خالى باد هر دو دست او از خيرات، و وى عم پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود پسر عبد المطلب و عبد العزى نام داشت و ترك ذكر اسم و ايراد كنيه با آنكه تكنيه مستلزم تكرمه است بجهت اشتهار ويست بكنيه نه باسم و يا بجهت استنكار بذكر اسم او كه آن عبد العزى است، و يا آنكه اشاره باشد بآنكه چون او اصحاب نار است پس كنيت موافقست بحال او و ذكر باين عنوان اليق باو است از ذكر اسم. و ديگر آنكه تا اينمجابس ذات لهب باشد، و گويند تكنيه وى باين اسم بجهت تلهب وجه وى بوده چه اشراق روى وى بحيثيتى بود كه چون شعله آتش ميدرخشيد، و مىتواند بود كه ذكر وى بطريق كنيت