تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٧ - سوره الإنسان(٧٦) آيات ١٠ تا ١٩
الزجاج
نفوذ كند بصر در نقره بهشت هم چنان كه نفوذ كند در آبگينه، مراد آنست كه اصل آن از نقره باشد و مجتمع باشد در او بياض فضه و صفاى قاروره [١] پس آنچه در داخل آن باشد از خارج آن توان ديد، و در كشاف مذكور است كه (كان) در اينجا بمعنى يكون است در كن فيكون يعنى قوارير متكون شده باشد بتكوين خداى و اين اشعار است بتفخيم اين خلقت عجيبه كه جامع صفت دو جوهر است كه متباين يكديگرند و مثل اين است كانَ مِزاجُها كافُوراً كه مذكور شد قَدَّرُوها اندازه كنند بهشتيان آن ظرفها را بر مقادير و اشكال بمقدار آرزوهاى خود، يا بحسب اعمال صالحه خود، يا اندازه نمايند ساقيان آن ظرفها را فرا خور سيرابى ايشان تَقْدِيراً اندازه كردني يعنى هر كس را فراخور حوصله خود جامى دهند كه بدان سيراب گردد و در آن ظرف زياده و نقصان نبود و شرب باين طريق ألذّ شربست زيرا كه بر مقدار حاجت است بىزياده و نقصان، و گفتهاند كه معنى آنست كه بهشتيان بر قدر آنچه انديشه كنند از شرب بهشت آن را بيابند.
(١٧)- وَ يُسْقَوْنَ فِيها و آشاميده شوند در بهشت كَأْساً خمرى كه كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا باشد آميزش آن از زنجبيل يعنى شراب را بياميزند بزنجبيل بهشت كه بسيار طرب آرنده و لذت بخشنده است و اين غير زنجبيل دنيا است چنان كه از ابن عباس مرويست كه
(كل ما ذكره اللَّه فى القرآن مما فى الجنة و سماه ليس له مثل فى الدنيا و لكن سماه اللَّه بالاسم الذى يعرف و الزنجبيل مما كانت العرب تستطيبه فلذلك ذكره اللَّه فى القرآن و وعدهم انهم يسقون فى الجنة الكأس الممزوجة بزنجبيل الجنة)
هر چه ياد كرده است خداى تعالى در قرآن از آنچه در بهشت است و آن را نام نهاده مثل آن در دنيا نيست و ليكن او سبحانه نام نهاده است آن را باسمى كه معروف و مشهور است [٢] و زنجبيل آن چيزيست كه نزد عرب محبوب و پسنديده است و خوشاينده از اينجهت
[١] هر گاه كانت را ناقصه بگيريم پس ضمير مستتر در كانَتْ اسم آن و قوارير اول خبر آن و قوارير دويم بدل از اول خواهد بود و معنى چنين است كه كوزههاى بزرگ بيدسته آبگينهها باشند (مانند آبگينه) آبگينههايى كه از نقرهاند (مانند نقره) يعنى حقيقت اين اكواب مغاير است با حقيقت قاروره و ماهيت فضه و لكن جامع است صفات آن دو چيز متغاير را نرمى و سپيدى نقره و صفا و شفافيت شيشه از باب مبالغه در تشبيه مانند (زيد اسد) و پوشيده نماند كه اين توجيه مبنى بر آنست كه نعمتهاى بهشتى را در حقيقت مغاير با نعمتهاى دنيا بدانيم ولى اين سخن بطور كلى ممنوع و مردود است بلكه صحيح آنست كه نعمتهاى بهشت در ماهيت و حقيقت با نعمتهاى دنيا متحد و در اوصاف مختلفند و بنا بر اين بيان صاحب كشاف و امثال وى احسن و امتن است چه آنان كانت را تامه گرفتهاند بمعنى تكونت و قوارير اول را حال از ضمير فاعل كه در كانت مستتر است پس معنى چنين ميشود كه اكواب بهشتى متكونند از فضه ولى بقدرت الهى مانند شيشه صاف و شفافند كه از برون آنها آنچه در درونست ديده ميشود.
[٢] چنانچه قبل از اين اشاره كرديم معانى اسماء و الفاظى كه در قرآن كريم و احاديث و روايات معتبره بر نعماء و لذائذ بهشتى اطلاق شده با معانى معروفه دنيويه آنها از حيث ماهيت و حقيقت يكيست ولى در اوصاف و آثار تفاوت و اختلاف بين آنها بسيار است چه اگر حقايق اشياء و نعمتهاى گوناگون بهشت مغاير باشند با ماهيات آنچه در دنيا است از اشباه و نظائر آنها پس لازم آيد حمل فاكهة و رطب و رمان و-