تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٥ - سوره الفيل(١٠٥) آيات ١ تا ٥
سورة الفيل
مكيست و پنج آيه است باجماع.
و در حديث ابي آمده هر كه اين سوره را بخواند تا زنده باشد حق سبحانه او را از خسف و قذف و مسخ ايمن گرداند، ابو بصير از ابو عبد اللَّه عليه السّلام روايت كرده كه هر كه در فرايض الم تر كيف بخواند فرشتگان با حيوانات و ساير جمادات از زمين هموار و كوهها و سنگ و كلوخ و غير آن كه در عالم باشند براى او گواهى دهند كه او از نماز گذارندگانست و در روز قيامت منادى از جانب حضرت عزت ندا كند بشهود كه
(صدقتم على عبدى قبلت شهادتكم له او عليه ادخلوا عبدى الجنة و لا تحاسبوه فانه ممن أحبه و احب عمله)
شما در شهادت بنده من صادق بوديد و من گواهي شما را براى او قبول كردم در آوريد بنده مرا در بهشت و محاسبه او مكنيد كه آواز آن كسانى است كه او را دوست ميدارم و دوست دارم عمل او را.
و ببايد دانست كه چون حق سبحانه در سورة الهمزة ذكر آن چيزى فرمود كه معد و مهيا بود از عذاب براى طاعن و عايب و مغتاب و مايل بدنيا و تارك عقبى در اين سوره بيان عذابى مى نمايد كه بر اصحاب فيل نازل شده و مىفرمايد كه:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ روايات صحيحه و احاديث وثيقه وارد گشته و باجماع امت نيز بثبوت پيوسته كه ابرهة بن صباح اشرم از قبل اصحمه نجاشى كه ملك حبشه بود وجد نجاشى كه در عهد رسول صلّى اللَّه عليه و آله بود پادشاه يمن شد و قصد هدم كعبه كرد و سبب آن بر سبيل تفصيل اين بود كه زرعه ذو نواس يهودى كه پادشاه حمير بود جمعى از ترسايان را كه مهتر ايشان عبد اللَّه قاهر بود و بر طريق اتفاق آنجا افتاده بودند بدين يهودى ترغيب نمود ايشان قبول نكردند بعضى را بكشت و بعضى را بسوخت و يكى از ايشان كه او را اوس بن نواس گفتندى اسبى خوب داشت بر آن نشسته بگريخت و نزد قيصر روم رفت و اين قضيه را بعرض رسانيد و مدد خواست تا اين انتقام از ايشان بخواهد قيصر گفت كه مسافتى دور است و نميتوانم كه بآن ضلع توجه نمايم اما كتابتى بملك حبشه نويسم كه بر دين ماست تا ترا اعانت نمايد و از ايشان انتقام بكشد چون نامه بملك حبشه رسيد مردى ارباط نام را با لشكرى عظيم بيمن فرستاد و باو امر كرد كه ثلثى از ايشان را بكش و ثلثى را از شهر آواره گردان اوس با لشكر بآنصوب رفته با ايشان قتال كرد و لشكر ذوانوس متفرق شدند ذوانوس