تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٥ - سوره المزمل(٧٣) آيات ١٠ تا ٢٠
الشهداء)
هر كه چيزى از مأكول و ملبوس و مشروب و مركوب ببلدى از بلاد مسلمانان آرد و او صابر و محتسب بود پس بنرخ آن روز فرو شد نزد خدا از جمله شهداء باشد، و بعد از آن اين آيه تلاوت فرمود كه وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ- الاية و از عبد اللَّه بن عمر نقل كردهاند كه هيچ موتى بعد از كشته شدن در راه خداى نزد من دوستتر از اين نيست كه بميرم در ميان هر دو گوشه بار خود كه آن را بشهرى برم براى طلب روزى از خداى و بجهت مبالغه در باب تخفيف و ترخيص بار ديگر مىفرمايد كه فَاقْرَؤُا پس بخوانيد ما تَيَسَّرَ مِنْهُ آنچه ميسر شود از قرآن در نماز، اين امر بر سبيل وجوبست در فريضه و ندبست در مندوب و نزد آنها كه ميگويند مراد تلاوت قرآنست در غير نماز امر بطريق استحباب است باجماع علماء ما و نزد اكثر جمهور، و اختلاف كردهاند در قدرى كه متضمن امر است نزد سعيد بن جبير پنجاه آيتست و ابن عباس فرموده كه صد آيتست و از حسن مرويست كه هر كه صد آيه بخواند قرآن با او محاجه نكند و از كعب نقلست كه هر كه صد آيه در شب بخواند او را از جمله قانتان نويسند، و سدى گفته كه دويست آيتست و از جرير منقولست كه ثلث قرآنست زيرا كه حق سبحانه آن را بر عباد آسان گردانيد، و نزد بعضى ديگر هر ختمى در ماهى، و در حديث ديگر از عبد اللَّه عمر هست كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وى را فرمود كه قرآن بخوان در هر ماهى گفت يا رسول اللَّه در خود قوتى مييابم يعنى زودتر ميتوانم كه بخوانم فرمود كه بخوان در بيست روز باز گفت كه مرا قوت زياده است فرمود كه بخوان در هفت روز و بر اين زياده مكن، و در معالم از انس روايت كرده كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه هر كه در شبى يا روزى پنجاه آيه بخواند او را از غافلان ننويسند و اگر صد آيه تلاوت كند او را از فرمان برداران نويسند و اگر دويست آيه بخواند قرآن خصمى نكند در روز قيامت با وى و اگر بقرائت پانصد آيه اشتغال نمايد براى وى قنطارى از زمرد نويسند و ظاهر آنست كه مراد از تيسر مقدار آن چيزيست كه مكلف بطيب نفس آن را بخواند بدون ملال و كلال، و از امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه ما تَيَسَّرَ خشوع دلست و صفاى سر.
در كنز العرفان مذكور است كه فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ و فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ هر دو دالند بر وجوب قرائت شيئى از قرآن پس ايندليل صدقست كه قراءة شيئى از قرآن واجبست و هيچ شيئى از قرائت در غير نماز واجب نيست، پس وجوب آن در نماز باشد نه غير آن و هو المطلوب اما صغرى بجهت صيغه امر كه دالست بر وجوب و اما كبرى بجهت اجماع، اگر خصم گويد كه كبرى ممنوعست و سند منع آنست كه وجوب يا عينى است و در كلام اشعارى بآن نيست و يا كفائيست و عدم آن در غير نماز ممنوعست بلكه واجبست تا معجزه مندرس نشود. گوئيم مراد