تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧١ - سوره الضحى(٩٣) آيات ١ تا ١١
رسول چون طعن مشركان بشنيد حزن او بيشتر شد و بر كوه حراء بر آمد و بسر بر زمين نهاد و گفت خدايا تو عالمى به اينكه دشمنان ميگويند، هنوز سر از سجده برنداشته بود كه جبرئيل فرود آمد چون پيغمبر او را بديد تكبير گفت و بجهت اين سنت شد كه از اين سوره تا آخر در لاحق هر سوره تكبير بگويند پس از او پرسيد كه چرا در اين مدت نيامدى كه من بغايت مشتاق تو بودم جبرئيل گفت كه اشتياق من بملازمت تو بيشتر بود و ليكن من بنده مأمورم مرخص نبودم كه در اين مدت نزد تو آيم و اين آيه را بر خواند كه وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ الاية بعد از آن اين آيه ديگر را تلاوت فرمود كه وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ پس قصه اصحاب كهف و ذو القرنين را تعليم وى داد بر طريقى كه در سورة الكهف مذكور گشت و در جواب سؤال حقيقت روح اين آيه آورد كه وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي و بجهت رد قول كفار كه قايل اينقول بودند كه (ودعه ربه و قلاه) اين سوره را بر او نازل گردانيد و بضحى و ليل قسم ياد كرد بر اينكه.
(٣)- ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وانگذاشته است تو را پروردگار تو و از تو نبريد وَ ما قَلى و دشمن نگرفت تو را حذف مفعول در قلى بجهت استغناء است بذكر آن در اول و بجهت مراعات فواصل و در بعضى روايات است كه جمعى از اهل عناد سنگى بر انگشت مبارك آن حضرت زدند آن حضرت فرمود كه:
|
هل أنت إلّا أصبع رميت |
و في سبيل اللَّه ما لقيت |
|