تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧ - سوره المعارج(٧٠) آيات ١٠ تا ١٩
تضجر آن حضرت بود، و يا آن حضرت بر طريق ضجرت و استبطاء نصرت در خواست عذاب فرمود پس معنى اينست كه اى محمّد صبر كن و دلتنك مباش از تكذيب مكذبان و استهزاء يا تعنّت ايشان يا تعجيل مكن در وقوع عذاب ايشان كه عنقريب بر ايشان واقع خواهد شد و هر يك از ايشان بمكافات عمل خود خواهند رسيد و بچنگال عذاب و نكال گرفتار خواهند شد.
(٦)- إِنَّهُمْ بدرستى كه آن كافران مكذبان يَرَوْنَهُ ميبينند عذاب را يا روز قيامت را گاهى كه فِي يَوْمٍ متعلق به واقِعٍ باشد بَعِيداً دور از امكان، رؤيت بمعنى ظنّ است يعنى مظنه ايشان چنانست كه آن وجود نخواهد گرفت و واقع نخواهد شد، و اينكلام مثل آنست كه در عرف ميگويند كه وقوع فلان كار دور است يعنى محال مينمايد.
(٧)- وَ نَراهُ و ميبينيم ما آن را قَرِيباً نزديك بامكان، يعنى ممكن الوقوع، رؤيت اينجا بمعنى علمست يعنى ما عالميم بوقوع آن و دانا بتحقيق حصول آن، و قوله:
(٨)- يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ منصوب است به قَرِيباً يعنى ممكن الوقوعست آن عذاب يا قيامت در روزى كه گردد آسمان كَالْمُهْلِ مانند نقره گداخته يا منصوب باضمار (يقع) بجهت دلالت واقِعٍ بر او، يا تقدير اين باشد كه كان كيت و كيت يوم تكون السماء كالمهل، يا آنكه بدل فِي يَوْمٍ باشد گاهى كه آن متعلق به واقِعٍ باشد، حاصل كه آن عذاب يا قيامت واقع گردد در روزى كه آسمان در تلون چون نقره گداخته باشد يا مانند دردى زيت، يا مس گداخته يا بمثابه قطره قطران يعنى آسمان در آن روز بگدازد.
(٩)- وَ تَكُونُ الْجِبالُ و گردد كوهها كَالْعِهْنِ مانند پشم رنگارنگ زيرا كه جبال مختلفة اللونست كما قال (و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألوانه و غرابيب سود) پس هر گاه ريزه ريرزه گردد و چون گرد بر هوا رود مانند عهن منفوش شود كه باد آن را بر هوا برده باشد، و از حسن مرويست كه كوهها اول پشتههاى ريك شوند و بعد از آن مانند عهن منفوش و پس از آن چون هباء منثور.
(١٠)-
وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ و پرسيده نشود هيچ خويشى حَمِيماً از خويشى يعنى طلب خويشى نكنند و با او نگويند كه أين حميمك خويش تو كجا است، يا آنكه احوال خويش را از او استفسار نكنند زيرا كه همه نزد يكديگر حاضر باشند و يكديگر را ببينند و حالات يكديگر را مشاهده كنند پس احتياج بطلب و سؤال نباشد، و بعضى ديگر از بكر روايت كردهاند كه وى (يسئل) بصيغه معلوم خوانده يعنى نپرسد هيچ خويش احوال خويش خود را و تكلم نكند با او بجهت آنكه هر يك بكار خود مانده باشند و بامر خود مشغول و بمسايله يكديگر نپردازند، و قوله: