تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٩ - سوره المدثر(٧٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
(٣١)- وَ ما جَعَلْنا و ما نگرانيدهايم أَصْحابَ النَّارِ ملازمان و موكلان دوزخ را إِلَّا مَلائِكَةً مگر فرشتگان كه قوىترين خلقانند نه مردانى كه از جنس شما باشند تا با ايشان مقاومت توانيد كرد، و در كشاف آورده كه حكمت در آنكه خزنه دوزخ ملائكهاند نه غير ايشان از جنس جن و انس كه ايشان خلاف جنس معذبين انس و جناند تا رأفت و رقت مجانست مانع تعذيب ايشان نشود و ايشان مستأنس و مستريح نگردند، و ديگر آنكه ملائكه اقوم خلقاند بحق اللَّه و غضب و غيظ از براى او پس از تهاون مأمون باشند و نيز أشد و اقواى خلق خدايند در بأس و بطش، و از عمرو بن دينار مرويست كه يكى از آنها ميتواند كه بيكدفعه اكثر از قبيله ربيعه و مضر بجهنم اندازد، و از پيغمبر مرويست كه
كان أعينهم البرق و كان أفواههم الصياصى و يجرون اشعارهم لاحدهم مثل قوة الثقلين يسوق أحدهم الامة و على رقبته جبل فيرمى بهم فى النار و يرمى بالجبل عليهم
يعنى گوئيا چشمهاى ايشان برقست و دهنهاى ايشان مانند حصار و ميكشند مويهاى كافران را و به اين طريق ايشان را بدوزخ اندازند و هر يكى ايشان را قوت همه آدميان و پريانست و يكى از آنها امتى را بدوزخ اندازد و كوهى از آتش بر گردن گيرد و بر سر ايشان اندازد و در روايت ديگر آمده كه
خزنتها مالك، و معه ثمانية عشر، أعينهم كالبرق الخاطف، و أنيابهم كالصياصى يخرج لهب النار من أفواههم ما بين منكبى أحدهم مسيره سنة و سعة كف احدهم مثل قبيلة ربيعة و مضر نزعت منهم الرحمة، يرفع أحدهم سبعين ألفا فيرميهم حيث أراد من جهنم
چشمهاى ايشان چون برق جهنده و انياب ايشان مانند حصارهاى بلند مستحكم پارهاى آتش از دهنهاى ايشان بيرون ميجهد و ميان دو دوش هر يك از ايشان مسافت يك ساله راهست و فراخى دست هر يك بمرتبه ايست كه مثل ربيعه و مضر فرا تواند گرفت و رحم از ايشان نزع كردهاند و هر يك از ايشان هفتاد هزار كافر را در هر گوشه دوزخ كه خواهد بيفكند، و هر گاه كه قوت و صلابت و شدت هر يك از زبانيه به اين مرتبه باشد چگونه ابن كلده و غير او ايشان را دفع تواند كرد وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ و نگردانيدهايم عدد متوليان و موكلان دوزخ را إِلَّا فِتْنَةً مگر عددى اندك كه مقتضى فتنه باشد لِلَّذِينَ كَفَرُوا مر آن را كه كافر شدند، تعبير از اثر بمؤثر بجهت تنبيه بر آنست كه اثر از مؤثر منفك نميشود، و مراد بافتتان ايشان بآن استقلال ايشانست مر آن را و استهزاء و استبعاد ايشان در تولى اين عدد قليل و ناقص يعنى تا ايشان از غايت عناد و فرط طغيان چون استماع اين عدد خاص كنند بآن استهزاء كنند و استبعاد نمايند كه نوزده تن چگونه اكثر ثقلين را عذاب خواهند كرد و اگر چنانچه ايشان راه عناد را ميگذاشتند و با عقول خود مراجعت ميكردند هر آينه عالم مىشدند