تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٤ - سوره البروج(٨٥) آيات ١ تا ٩
بر دين ماست و مأمور بامر ما بايد كه بيكطرف رود و هر كه بر دين اين جماعت بود بايد كه خود را در اين آتش اندازد پس اهل ايمان دست يكديگر گرفته خود را در آتش انداختند زنى مؤمنه با كودك يك ماهه نزد آن آتش آمد خواست كه خود را در آتش اندازد دلش بر كودك بسوخت و خواست كه باز گردد كودك گفت (يا أماه لا تهابي و ارمى بى و بنفسك فى النار فان هذا فى اللَّه قليل) مترس خود را و مرا در اين آتش انداز كه اين مشقت در راه خدا اندك است زن خود را با آن كودك در آتش انداخت [١] و حق سبحانه محرقان ايشان را هدف تير لعنت كرده فرمود قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ و گويند اين اخبار است از حال مؤمنان كه سپر صبر در سر كشيده در آتش سوختند پس معنى آنست كه كشته شدند مسلمانانى كه ايشان را در حفرها انداختند، و بنا بر اين فايده اين اخبار مدح ايشانست بحسن بصيرت و تيقن و صبر ايشان بر دين خود تا آنكه بآتش سوختند و بجهت خوف آتش از ايمان خود رجوع نكردند و قوله:
(٥)- النَّارِ بدل اشتمال اخدود است يعنى ملعون گشتند اصحاب آتشى كه ذاتِ الْوَقُودِ خداوند هر چيز بود كه بآن افروخته ميشد اين وصف نار است بعظم و كثرت آنچه لهيب بآن مرتفع ميشد از حطب و ابدان اهل ايمان چه هيچ آتشى خالى از وقود نيست و لام در (وقود) از براى جنس است.
(٦)- إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ اين ظرف قتل است و مضاف در مجرور محذوفست و تقدير اينكه قتل اصحاب الاخدود حين انهم على حافات الاخدود. و كقول الشاعر (و بات على النار الندى و المحلق) يعنى ملعون گشتند در وقتى كه ايشان بودند بر كنارهاى حفرهاى آتش نشستگان براى القاى اهل ايمان در آن:
(٧)- وَ هُمْ و اعوان ملك عَلى ما يَفْعَلُونَ بر آنچه ميكردند بِالْمُؤْمِنِينَ بگرويدگان شُهُودٌ گواهى دهندگان بودند يعني نزد ملك بعضى براى بعضي گواهى مي- دادند كه ايشان تقصير نكردند بآنچه ملك بايشان امر كرده بود يا ملك و اصحاب او شاهد بودند بآنچه با مؤمنان ميكردند و يا در روز قيامت گواه باشند بر آنچه ميكردند يعنى زبانها و دستها و پاهاى ايشان گواهى دهند بر ايشان و بعضى گفتهاند كه كفار دو فرقه بودند بعضى تعذيب اهل
[١] على بن بن ابراهيم قمى (ره) مينويسد، كه اصحاب اخدود ذو نواس يهوديست كه آخرين ملك حمير بوده و خود را يوسف ميناميد وى آهنگ جنگ با عيسويان كه سردار ايشان عبد اللَّه نويا (و بنا بر سيره ابن هشام عبد اللَّه بن ثامر) بود نموده لشگر بنجران آورد اهل نجران را بدين يهود دعوت كرد و اينان قبول نكردند پس امر كرد چاهها در زمين حفر نمودند و آتش در آن چاهها افروختند و جمع كثيرى از نصاراى نجران را در آن چاهها افكنده بسوختند و گروهى را با شمشير كشتند و عدد مقتولين بآتش و بشمشير بيست هزار كس رسيد (و العلم عند اللَّه)