تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠١ - سوره الإخلاص(١١٢) آيات ١ تا ٤
بغير او پس غنى مطلق باشد و علم و غنا مستدعى عدالت اوست زيرا كه هر كه باين دو صفت متصف باشد فاعل قبايح نخواهد بود بجهت علم او بقبح قبيح و غناى او از آن وَ لَمْ يُولَدْ وصف است بقدم و اوليت او وَ لَمْ يُولَدْ نفى شبهه است و مجانست از او وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ تقرير نفى تشبيه است و تسجيل حكم بآن و ميتواند بود كه ربط جمل ثلاثه بعطف اشاره باشد به اينكه مراد از اين جمل نفى اقسام امثال است پس آن در حكم جمله واحده است كه علّت آن مبين است باين جمل پس اين سوره دليل باشد بر سلب جسميت و جوهريت و عرضيت و تحيز در مكان و جهت از او سبحانه، و بعضى از ارباب تحقيق گفتهاند كه انواع شرك بحكم و جدان داير است در هشت چيز تنقص و تقلب و كثرت و عدد و علت و معلول و اشكال و اضداد پس حق سبحانه از ذات خود نفى صفت كثرت و عدد نمود بقوله قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و نفى تقلب و تنقص فرمود بقوله اللَّهُ الصَّمَدُ و نفي علت و معلول كرد بقوله لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ و نفى اشكال و اضداد نمود بقوله وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ پس: او وحدت بحت باشد و از اينجهت است كه او را سوره اخلاص ميگويند، و بعضى ديگر از علماى محققين گفتهاند كه توحيد مقصور است بنفى مماثل در ماهيت و متكافى در قوت يا متأخر در رتبه از قبيل معلول چون ولد يا متقدم بر آن بمنزله علت مانند والد يا معيت بمثابه مقارن مثل كفو پس تمهيد قاعده توحيد كه به قل هو اللَّه أحد تقدم يافته به لم يلد كه مقتضاى نفى صنف اول است و لم يولد كه مقتضاى نفى صنف دوم و لم يكن له كفوا أحد كه مقتضاى نفى صنف سيم است تمام شد، و نيز گفتهاند كه نزد معطله عالم را صانعى نيست، و فلاسفه بر آنند كه او را صانعى هست اما او را نام و صفت نيست، و مذهب ثنويان آن است كه شريك دارد و معتقد مشبهه آنست كه مانند بخلق است، و يهود و ترسا گويند او را زن و فرزندان است و اعتقاد مغان چنانست كه كفو دارد. چون بنده مؤمن گفت كه هو از تعطيل بيزار شد و چون گفت اللَّه از گفتار فلاسفه مبرا گشت و چون گفت أحد از روش ثنويه برائت نمود و چون بر زبان راند كه اللَّه الصمد از مذهب مشبهه دور شد و چون لم يلد و لم بولد قرائت نمود از يهود و ترسا بيزارى كرد و چون و لم يكن له كفوا أحد گفت از معتقد مغان مبرا شد، و بعضى ديگر گفتهاند كه اسرار از كلمه هو محظوظ شود و أرواح از ذكر اللَّه ابتهاج يابد و دلها از نور أحد ارتياح پذيرد و عقول از سر اللَّه الصمد بهره يابد، و نفس از عقل بكلمات لم يلد و لم يولد منتفع گردد، و شخص از معنى و لم يكن له كفوا أحد بمقصود رسد. و گفتهاند كه كلمه هو قسم و الهانست و لفظ اللَّه بهره دانشورانست و نام أحد حظ محتاجان و محبانست و اللَّه الصمد نصيب عارفانست و لم يلد و لم يولد قسط عاقلانست و لم يكن لم كفوا أحد از آن عام مؤمنانست