تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٠ - سوره الإخلاص(١١٢) آيات ١ تا ٤
كه از أمير المؤمنين عليه السّلام تفسير اين سوره پرسيدند فرمود
قل هو اللَّه احد بلا تأويل عدد الصمد بلا تبعيض بد دلم يلد فيكون موروثا هالكا و لم يولد فيكون إلها مشاركا و لم يكن له من خلقه كفوا احد
و ابن عباس فرمود كه (لم يلد فيكون والدا و لم يولد فيكون ولدا) و بعضى ديگر گفتهاند كه (لم يلد ولدا فيرث عنه ملكه و لم يولد فيكون قد ورث الملك من غيره) و گويند معنى آنست كه لم يلد فيدل على حاجته لان الانسان يشتهى الوالد لحاجته اليه و لم يولد فيدل على حدوثه و ذلك من صفات الاجسام، و بدانكه لم يلد در رد جماعتى است كه گفتند عزير و مسيح پسران خدايند و فرشتگان دختران او و لهذا اقتصار بر لفظ ماضى كرده و متعرض حال و مستقبل نشده وَ لَمْ يُولَدْ در رد نصاراست كه گفتند مسيح خدا است وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ رد مجوس و مشركان كه مىگفتند او را شريك و انباز هست، و نزد بعضى كفو بمعنى صاحبه و زوجه است يعنى او را زنى نيست تا از او ولدى بياورد چه ولد بدون زوجه نميباشد و تكنيه آن بكفو بجهت آنست كه او كفو زوجه است و تقديم ظرف با آنكه لغو غير مستقر است و متعلق به يكن و حق او تأخير است چنان كه سيبويه تصريح بآن نموده بجهت آنست كه سوق كلام براى نفى مكافات است از ذات بارى تعالى و مصب و مركز اين معنى ظرف است پس بجهت اهميت آن احق و احرى باشد بتقديم و تقديم خبر بر اسم نيز بجهت همين است و مىتواند بود كه ظرف حال باشد از ضمير مستكن در كفوا يا خبر باشد و كفوا حال از أحد و معنى اينكه نيست كسى همتا در حالتى كه همتاى او سبحانه باشد يا نيست مر او را احدى در حالتى كه كفو او باشد، و در كشاف آورده كه لَمْ يَلِدْ بجهت آنست كه او را مجانسى نيست تا از جنس او صاحبه باشد كه از او ولد حاصل كند و دال بر اين معنى است قوله تعالى أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ لَمْ يُولَدْ بسبب آنست كه هر مولدى محدثست و متصف بجسميت و او سبحانه قديمست كه وجود او را اولى نيست و از جسميت مبرا و معراست وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ اشارتست بآنكه هيچكس مماثل و مشاكل او نيست و بيهمتا و بىنظير است و يا آنكه كُفُواً از كفاءت باشد در نكاح يعنى او را صاحبهاى نيست و اين سوره محتوى است بر جميع صفات كمال او سبحانه چه هو اللَّه اشاره است بآن كه او خالق و فاطر جميع اشياء است از جمادات و نباتات و حيوانات و غير آن و اين متضمن اتصاف است بقادريت و عالميت زيرا كه خلق مكونات مستدعى قدرت و علمست چه آن در غايت احكام و اتساق و انتظام است و فعل محكم جز از قادر و عالم در وجود نيايد و نيز خالقيت متضمن وصف او است بحيات و سمع و بصر واحد وصف اوست بوحدانيت و نفى شركاء، و صمد وصف او است بآنكه محتاج اليه جميع محتاجان نيست مگر او، و هر گاه كسى ديگر محتاج اليه نباشد