تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٨ - سوره الإخلاص(١١٢) آيات ١ تا ٤
كه (ما الصمد) فرمود
الذى لا شريك له و لا يؤوده حفظ شيء و لا يعزب عنه شيء
صمد كسى است كه او را شريكى نباشد و در رنج نيفكند او را نگاه داشتن چيزى و پنهان نباشد از او چيزى و ابو البخترى از وهب بن وهب قرشى روايت كرده كه زيد بن على عليه السّلام گفت (الصمد الذى إذا اراد شيئا أن يقول له كن فيكون) صمد آنست كه چون اراده وجود چيزى كند بلفظ كُنْ ايجاد آن نمايد صمد آنست كه ابداع اشياء كند و آن را بيافريند باضداد و اشكال و ازواج مختلفه و متفرد بوحدت باشد و او را ضدى و شكلى و مثلى و ندى نباشد، و نيز از وهب بن وهب روايتست كه امام جعفر صادق از آباء كرام خود عليهم السلام روايت كرد كه اهل بصره كتابتى بامام حسين عليه السّلام نوشتند و معنى صمد را از او سؤال كردند او جواب كتابت نوشت باين عنوان كه بسم اللَّه الرحمن الرحيم أما بعد أى أهل بصره در قرآن خوض مكنيد و در آن مجادله منمائيد و بغير علم در آن تكلم مكنيد كه من از جد خود رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود
من قال فى القرآن بغير علم فليتبوّء مقعده من النار
هر كه بىعلم در معنى قرآن خوض نمايد در آتش جاى گيرد يعنى موضع نشستن او دوزخ باشد؛ و بدانيد اى أهل بصره كه حق سبحانه تفسير صمد فرموده بقوله:
(٣)- لَمْ يَلِدْ نزاد يعنى بيرون نيامد از او چيزى كثيف كه آن ولد است و ساير اشياء كثيفه كه از مخلوق بيرون مىآيد و نه چيزى لطيف چون نفس و منبعث نشد از او عوارض چون سنه و نوم و خطره و غم و حزن و بهجت و ضحك و بكاء و خوف و رجاء و رغبت و سئامت و جوع و شبع و غير آن يعنى متعالى است از آنكه متولد شود و بيرون آيد از او اشياء كثيفه و لطيفه وَ لَمْ يُولَدْ و زاده نشد يعنى بيرون نيامد از چيزى هم چنان كه اشياء كثيفه بيرون آيند از عناصر خود مانند حصول حيوان از حيوان و نبات از ارض و مياه از ينابيع و ثمار از اشجار و هم چنان كه اشياء لطيفه از مراكز خود بيرون مىآيند چون بصر از عين و سمع از اذن و شم از أنف و ذوق از فم و كلام از لسان و معرفت و تميز از قلب و نار از حجر بلكه او صمدى است لا من شيء و لا فى شيء و لا على شيء مبدع اشياء و منشئ امور به قدرت و مفنى آن بمشيت و مبقى آن بمصلحت و حكمت.
(٤)- وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ و نيست و نبوده مر او را كُفُواً [١] همتا و مماثل أَحَدٌ هيچكس
[١] كفوا بضم كاف و فاء و واو منصوبة قرائت حفص است و كفوا بضم كاف و سكون فاء و همزه منصوبة قرائت نافع و حمزه و خلف و رويس است و كفوا بضم كاف و فاء و همزه منصوبة قرائت بافى قراء است و اما معنى آن پس بعضى گويند: در اينجا بمعنى همسر است زيرا كه اطلاق كفو بر زوجه در زبان عرب بسيار است و اكثر مفسرين گويند بمعنى عديل و نظير (همتا) است و حمل اين لفظ در آيه شريفه بر وجه دوم كه معنائيست عام و شامل همسر و غير همسر ميشود اولى و احسن و با مفهوم توحيد مناسبتر است زيرا كه ذات اقدس الهى از هر گونه شباهت با مخلوقات منزه و از كليه صفات اجسام و لوازم و عوارض جسمانيات مبرا و پاك است پس مفاد آيه كريمه چنين است كه هيچكس همتا و همانند و برابر و شريك و همسر و ضد و ند از براى