تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٦ - سوره الإخلاص(١١٢) آيات ١ تا ٤
بعموم و خصوص و شرط عروض و لا عروض و واحد ذاتست باعتبار كثرت صفات، و سيد شريف علامه در شرح مواقف آورده كه احد آنست كه ممتنع باشد شريك بودن غير با او در ماهيت و صفات كمال بخلاف واحد، و بعضى گفتهاند كه هو احدى الذات اى لا تركيب فيه و واحد فى الصفات اى لا مشارك له فى الصفات [١] ابو جعفر امام محمّد الباقر عليه السّلام در معنى اين آيه كريمه فرمودهاند كه قُلْ باين معنى است كه اظهار كن اى محمد آنچه بتو وحى كردهايم و خبر دادهايم ترا بآن بتأليف حروفى كه مىخوانيم آن را بر تو تا مهتدى شود بآن هر كه گوش شنونده داشته باشد و دل دريابنده و هو اسم مكنى است كه مشار است بغايب، پس (ها) تنبيه است از معنى ثابت و واو اشارت بغايب بودن آن از حواس هم چنان كه هذا اشارتست بچيزى كه حاضر باشد نزد حواس، و سبب نزول اين آنست كه كفار تنبيه مىكردند از آلهه خود بحرفى كه مشير است بشاهد مدرك ميگفتند هذه آلهتنا المحسوسة المدركة بالابصار و برسول مىگفتند كه اى محمّد اشارت كن بخداى خود كه ما را باو ميخوانى تا او را ببينيم و بدانيم پس باو ايمان آريم و عبادت كنيم او را حق سبحانه فرمود كه قل هو اللَّه پس به (ها) تنبيه كرده از ثبوت وجود خود و به (واو) اشاره كرده بآنكه او غايب است از درك ابصار و لمس انظار و متعالى از آن و بعد از آن آن حضرت عليه السّلام فرمود كه پدرم خبر داده مرا از پدر خود حسين بن على و او از پدر خود امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود پيش از واقعه بدر بيكشب خضر پيغمبر را عليه السّلام در خواب ديدم و او را گفتم كه مرا چيزى تعليم كن كه بآن بر اعداء نصرت يابم گفت بگو
يا هو يا من لا هو إلا هو
[٢] و چون روز شد نزد رسول رفتم و واقعه خود را بر او عرض كردم فرمود
يا على علمت الاسم الاعظم
اى على اسم اعظم را بتو تعليم دادند پس من او را در روز بدر ميخواندم اعداء بسبب آن مغلوب و مقهور شدند بعد از آن ابو جعفر عليه السّلام فرمود كه أمير المؤمنين عليه السّلام در روز بدر قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ تلاوت ميفرمود بعد از آن گفت
يا هو يا من لا هو الا هو اغفر لى و انصرنى على القوم الكافرين
و در روز صفين در حال مقاتله و مطارده نيز به اين طريق مىگفت و عمار بن ياسر او را گفت يا أمير المؤمنين (ما هذه الكنايات) فرمود اسم اعظم
[١] در حديث مذكور هر دو معنى را امير المؤمنين عليه السلام از براى واحد شمرده است.
[٢] جمعى از مفسرين بر آنند كه لفظ هُوَ در اين آيه شريفه ضمير است يا شأن بنا بر قولى و يا ضمير عائد بآنچه مشركين سؤال كردند و گروهى ديگر گويند كه اسميست از اسماء إلهيه و بعضى از نويسندگان معاصر اشتباه كرده و هر دو را يكى پنداشته و در شرح اين ذكر شريف
يا هو يا من لا هو إلا هو
گويد هر كس ضمير هو را بر زبان آورد اشاره بچيزى موجود كرده است ... تا آنجا كه اين ذكر را معنى كرده مينويسد: يعنى هيچ موجودى در جهان نيست مگر او إلخ و علاوه بر اشتباه مذكور، در تفسير اين ذكر نيز بخطا و غلط افتاده چه اين قبيل كلمات مثل (لا موجود إلا اللَّه) از صوفيه وحدتيه و اتحاديه است و مخالف توحيد قرآنى و اسلاميست بلكه تفسير اين ذكر مختصرا چنان كه از شيخ الرئيس حكايت شده آنست كه لفظ هو اسمى است از اسماء اللَّه و اشاره است بهويت مطلقه كه عبارتست از ذات اقدس او كه وجودش عين او است و متوقف بر وجود ديگرى نيست بر خلاف ساير موجودات كه وجودشان مغاير است با هويتشان و متوقفست بر وجود