تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩١ - سوره التين(٩٥) آيات ١ تا ٨
در پيرى و ضعف با آنكه عمل نميكنند بهمان دستور مزد ايشان ثابت است، و صاحب كشاف گفته كه اين استثناء بنا بر تفسير اول و ثانى متصل است و اين خود ظاهر است و بر ثالث منقطع و معنى اينكه لكن آنان كه صالحند از هرمى ايشان را ثواب دايم غير منقطع است بر طاعت خود و صبر بر ابتلاى خدا به شيخوخت و هرم و بر مقاسات مشاق و قيام بعبادت و بر تخاذل نهوض، و بنا بر قول اخير بعضى گفتهاند كه معنى آن است كه آدمى را رسانيديم بسن خرافت كه ارذل عمر است مگر آنان را كه عمل صالح كردهاند هر چند در سن مستوغل شوند خرافت ايشان را طارى نشود بسبب شرافت ايمان، انس بن مالك از رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه اطفال تا بحد بلوغ نرسند هر خير و طاعت كه از ايشان صادر شود ثواب آن را بمادر و پدر كرامت فرمايند گاهى كه آن بامر و نهى مادر و پدر و تعليم ايشان باشد و هر گناه كه ايشان كنند بر ابوين ننويسند و چون بحد بلوغ رسند بر هر كدام دو فرشته موكل كنند تا حافظ او باشند و چون چهل سال در اسلام بگذرانند از سه بلا ايمن گردند جذام و جنون و برص و چون به پنجاه رسند تخفيف حسابشان كنند، و چون بشصت رسند او را توفيق توبه دهند و چون به هفتاد رسند اهل آسمان او را دوست گيرند، و چون به هشتاد رسند حسناتش مضاعف كنند و سيئاتش محو نمايند، و چون به نود رسند گناه اول عمر و آخر عمرش بيامرزند و شفاعتش در حق اهل بيت قبول كنند و او را (اسير اللَّه فى ارضه) نام نهند و چون بار دل عمر رسند حق سبحانه عملى كه در وقت كمال عقل بجاى آوردندى برنامه ايشان بنويسد چنان كه فرموده إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا يعنى الا آنان كه ايمان آوردهاند و عمل صالح كرده كه ايشان را در سن پيرى و ضعف قوت و خرافت مزدى باشد كه آن را منقطع و ناقص نگردانند بلكه چنان كه در وقت جوانى و قوت كردى همان عمل نويسند، از ابن عباس رضى اللَّه عنه مرويست كه مراد مؤمنان قرآن خوانند كه چون بنهايت پيرى رسند قصور و فتور در عقل ايشان پيدا شود و در آخرت مزد ناكاسته بديشان دهند بر طريق جوانى بعد از آن بر سبيل التفات آدمى را خطاب ميكند كه.
(٧)- فَما يُكَذِّبُكَ پس چه ترا بتكذيب ميدارد اى منكر بعث بَعْدُ پس از ظهور دلايل واضحه و براهين لايحه بِالدِّينِ بروز جزاء و حساب يعنى چه چيز ترا كاذب گردانيد بسبب دين و انكار آن بعد از ادله ساطعه، مراد آنست كه تو كاذبى وقتى كه تكذيب مىنمايى بجزاء و اين (با) مثل بائيست كه واقع شده در كريمه الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ اى بسبب الشيطان، خلاصه معنى آنست كه آفريدن آدمى از نطفه و تقويم و تسويه اعضاى او و تدريج او در مراتب زياده تا بحد كمال و استواء و بعد از آن تنكيس آن تا رسيدن او بارذل عمر اوضح دليل است بر قدرت خالق و هر كه قادر باشد بر اين عاجز نخواهد بود از اعاده او پس چيست