تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣١ - سورة التكاثر
الكشاف، و در جامع البيان مذكور است كه ذكر وزن حسنات در موضعين و عدم ذكر وزن سيئات بجهت آنست كه وزن عبارت از قدر و خطر است و سيئه را قدر و خطرى نيست چه خطر و قدر بحسناتست نزد حق سبحانه پس معنى اينست كه فأما من عظم قدره عند اللَّه كثرت حسناته فهو فى عيشة راضية و أما من خفت قدره عند اللَّه لخفة حسناته فامه هاوية و در ذكر استفهام تعظيم و تهويل هاويه است اى انك لا تعلم تفصيلها و انواع ما فيها من العقاب و ان كنت تعلمها على طريق الجملة و اهل تحقيق گفتهاند كه ميزان كنايتست از عمل بنده و عدل خداى تعالى يعنى خداى تعالى ميان خلقان انصاف كند، و عدل كار فرمايد و نگذارد كه ظلمى و حيفى رود بر وجهى كه گوئيا كه اعمال را بترازو كشيدهاند و اعمال بمعنى عرضست و عرض را ثقل نباشد، و صحيح آنست كه ميزان بر حقيقه خود باقيست و اخبار واضحه و روايات لايحه شاهد است بر اين پس صحايف اعمال را وزن خواهند كرد به اين وجه كه صحيفة طاعت را در كفه و صحيفه معصيت را در كفه ديگر نهند هر كدام كه راجح باشد حكم آن را باشد و اگر هر دو مساوى بود حقتعالى بفضل خود نظر در سيئه نكند و صاحبش را ناجى سازد و به بهشتش در آورد.
سورة التكاثر
مدنيست و گويند كه مكيست و هشت آيه است باجماع علماء.
و ابى بن كعب از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه هر كه اين سوره را بخواند حق سبحانه حساب او نكند و نعمتى را كه در دنيا انعام او كرده باشد باز نگيرد و ثواب كسى كه هزار آيه خوانده باشد در نامه او ثبت كنند، و شعيب عقرقوفى از ابى عبد اللَّه صلوات اللَّه عليه نقل كرده هر كه سوره أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ را در فريضه قرائت نمايد حق سبحانه ثواب صد شهيد باو كرامت كند و اگر در نافله بخواند ثواب پنجاه شهيد و چهل صف ملايكه در نماز فريضه با او نماز گذارند، و درست نيز از ابى عبد اللَّه عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خبر داده كه هر كه اين سوره را در وقت خواب بخواند از فتنه قبر محفوظ باشد، و ابو امامه از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نقل كرده كه
بتوجيه اين دو آيه بود نه وجود ميزان چه اصل وجود ميزان از عقائد حقه اسلاميه و مورد اتفاق جميع مسلمين است و شبهه و اختلاف در كيفيت ميزان و چگونگى سنجيدن اعمالست چنانچه مرحوم مؤلف اشاره نموده است لكن ما مكرر در اين كتاب تذكر داديم كه عدول از ظواهر الفاظ بدون دليل علمى و ارتكاب تأويل در آيات و روايات بدون قرينه قطعيه روا نيست پس بهتر آنست كه لفظ ميزان را حمل كنيم بر معنى معمولى و متعارفى يعنى ترازو كه داراى دو كفه و زبان باشد و اما سنجيدن اعمال را در اين ترازو با آنكه اعمال اعراضند نه جوهر پس لازم نيست تأويل بصحائف و امثال ذلك چه ممكن است بر قول تجسم اعمال نفس عمل بصورت جوهرى جلوه كرده و حقيقتا سنجيده شود.