تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٣ - سوره البروج(٨٥) آيات ١ تا ٩
او هيچ جواب نميداد تا بمبالغه بسيار قارى وى را بدين اسلام خبر داد و وى با هشتاد و هفت كس از زن و مرد اسلام آورده تابع او شدند و اين بعد از رفع عيسى عليه السّلام بود بآسمان، يوسف بن ذو نواس حفرها بكند و از آتش پر ساخت و كفر را بر ايشان عرضه كرد قبول نكردند پس ايشان را در آن حفرها انداخت و كسانى كه از دين عيسى عليه السّلام برگشتند باز گذاشت و ايشان ده كس بودند و در آخر:
زنى با كودك شير خواره بر كنار حفره آمد خواست كه خود را بيندازد چون در پسر خود نگاه كرد شفقت مادرى او را از آن باز داشت كودك بسخن در آمد كه (يا اماه انى ارى امامك نارا لا تطفى) زن بعد از استماع آن كلام از كودك خود را با كودك در آن حفره انداخته و هنوز بآن آتش نرسيده بود كه حق سبحانه ايشان را ببهشت فرستاد و هفتاد و هفت كس از اهل اسلام در آن آتش سوخته گشتند، از ابن عباس مروى است كه هر كه امتناع مينمود از آنكه در آتش رود او را تازيانه ميزدند تا خود را در آن مىانداخت و پيش از آنكه در آن آتش رسند ارواح ايشان ببهشت مىرسيد، و در روايت ديگر آمده كه آنان كه در اخدود سوخته گشتند دوازده هزار كس بودند، بقولى ديگر هفتاد هزار و گفتهاند كه نود هزار و از حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه منقولست كه اصحاب اخدود مجوس بودند و و در احكام ملت خود اختلاف كردند بجهت اين كتاب ايشان را بآسمان بردند زعم ايشان آن بود كه خمر مباحست بعضى از ملوك ايشان خمر بخورد و مست شد و با خواهر خود مباشرت كرد چون با خود آمد از آن نادم شد و اين حكايت در ميان رعيت او مشهور شد وى در طلب تخلص اين امر شنيع بود و چارهاى نداشت خواهرش گفت طريق آنكه مردمان را جمع كنى و خطبه بخوانى و بگويى (ايها الناس ان اللَّه أحل نكاح الاخوات) و بعد از آن من خطبه بخوانم و بگويم (ان اللَّه حرمه بعد ذلك) پس او خطبه كرد از او قبول نكردند خواهر گفت آنها را تازيانه بزن تا قبول كنند و ايشان را تازيانه بزد قبول نكردند گفت بشمشير بعضى را بيجان كن از اين نيز قبول نكردند گفت بأخاديد و ايقاد نيران ايشان را معذب ساز پس هر كه از اين ابا كرد در آتش انداخت و بسوخت، و گويند كه طول اخدود چهل گز بود و عرض او دوازده گز، عياشى باسناد خود از حضرت ابو جعفر عليه السّلام روايت كرده كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام شخصى را با سقف نجرانى فرستاد و از اصحاب اخدود سؤال كرد وى قصه ايشان را باو اخبار كرد امير المؤمنين عليه السّلام باو فرستاد كه
ليس كما ذكرت
به چنين است كه تو گفتى و ليكن من تو را از آن خبر دهم بدان كه حق سبحانه مردى حبشى را باهل حبشه فرستاد ايشان تكذيب او كردند و بعضى از اصحاب او را بكشتند و بعضى از اصحاب كه مانده بودند بگرفتند و بنائى بساختند و آن را پر آتش كردند و همه مردمان را نزد آن جمع كردند و بايشان گفتند هر كه