تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠١ - سوره البروج(٨٥) آيات ١ تا ٩
جوان گفت شفا نميتوانم داد بلكه خدا شفا ميدهد اگر متابعت كنى و سرّ مرا پوشيده دارى بتوفيق خدا چشم ترا روشن سازم حاجب عهد كرد و جوان او را كلمه شهادت تلقين فرمود و دعا كرد چشم او روشن شد حاجب با چشم روشن نزد ملك آمد ذو نواس از روى تعجب گفت كه چشم تو چگونه روشن شد گفت خداى مرا صحت بخشيد ملك گفت مرا مىگويى گفت نه گفت غير از من خداى ديگر هست او جواب داد كه (اللَّه الذى لا اله الا هو ربى و ربك و رب كل شيء) ملك بطريق حيله گفت كه اين تلقين از كه دارى با من بگوى تا بوى بگروم حاجب از شعفى كه در اسلام ملك داشت قصه جوان را در ميان آورد ملك او را طلبيد و گفت بمن رسيد كه تو اكمه و ابرص را شفا مىدهد او گفت من هيچكس را شفا نمىدهم و ليكن خدا شفا مىدهد گفت آيا بغير از من خداى ديگر هست گفت نعم ربى و ربك اللَّه پس او را در شكنجه كشيد و پيوسته او را عذاب مىكرد تا او را بر احوال راهب مطلع ساخته ملك راهب را حاضر گردانيد و گفت از دين خود بر گرد مرا پرستش كن وى قبول نكرد او را پاره پاره ساخت و چندانچه جد و جهد نمود جوان بر نگشت حكم كرد تا او را در دريا غرق كنند جمعى بر لب بحر آمدند و او را در كشتى نهادند و چون بميان دريا رسيدند خواستند كه او را در دريا اندازند گفت و اللهم اكفنيهم بما شئت بار خدايا شر ايشان را از من كفايت كن به آن وجه كه خواهى فى الحال كشتى منقلب شد و همه غرق شدند و او به سلامت بكنار آمد خبر بملك رسيد گروهى را نامزد كرد تا او را بر كوهى برند و بپائين اندازند چون بسر كوه رسيدند جوان گفت (اللهم اكفنيهم بما شئت) كوه بلرزه در آمد و در روايت ديگر آمده كه بادى پيدا شد و موكلان را از كوه بزير افكند و وى سالم بماند و نزد ملك آمد و گفت اعوان مرا چه كردى گفت كفانيهم اللَّه ملك در غضب شده فرمود تا او را در آتش افكندند ديگران بسوختند و او را ضررى نرسيد پس در دارش آويختند و تير باران گردند هيچ تير بر وى كار نكرد جوان گفت اى ملك ايمان آور بآن خدايى كه اين همه آثار قدرت از او مشاهده ميكنى ملك عناد ورزيد گفت نميخواهم مگر قتل تو را جوان گفت اگر مراد تو اينست مردمان را بر تلى جمع كن و مرا بر درختى بياويز و تيرى از كنانه من بيرون كش و بگو بسم اللَّه رب الغلام بنام خداى اين غلام و بيفكن تا بر من آيد ملك چنين كرد تير بر صدغ آن جوان آمد و شربت شهادت چشيد حضار مجلس همه به يك بار گفتند آمنا برب هذا الغلام امراى او گفتند از آنچه مىترسيدى بر تو نازل گشت غضب ملك بيشتر شده بفرمود تا بر سر راهها حفر كندند و در آن آتش افروختند بفرمود تا هر كه ايمان آورده در آن آتش اندازند و هر كه نگرويده باز گذارند اعوان بفرموده او مرتكب اين امر شده بر كنارهاى آن حفرها نشستند هر كه را مىآوردند استفسار