تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٣ - سوره الغاشية(٨٨) آيات ١ تا ٩
(١)-
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَلْ أَتاكَ استفهام براى تقرير است يعنى البته آمد بتو براى تذكير و تفخيم و عرب را عادت آن است كه چون خواهند تفخيم چيزى كنند مخاطب را گويند هل تعرف كذا پس حق سبحانه بجهت تفخيم مىگويد كه آيا بتو اى محمد حَدِيثُ الْغاشِيَةِ خبر داهيه و بليه كه پوشيده است مراد قيامتست كه اهاويل و شدايد او احاطه خلايق نمايد و هيبت او بهمه كس فرا رسد يا آتش دوزخ كه بر همه دوزخيان فرود آيد كقوله وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ.
(٢)- وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ رويهاى كفار در آن روز خاشِعَةٌ ترسناك بود و خوار و ذليل مراد اصحاب وجوهاند و ذكر وجوه بجهت آنست كه اثر مذلت در او پيدا ميشود، و گويند مراد به وجوه كبراء و رؤساى مشركانند كقولهم جاءنى وجوه بنى تميم اى سادتهم، و اولى آنست كه مراد جميع كفار باشند زيرا كه همه آنها متكبر انداز سجود و عبادت حضرت معبود پس مستوجب مذلت باشند يعنى اهل كفر در آن روز ذليل و بيمقدار باشند.
(٣)- عامِلَةٌ عمل كننده ناصِبَةٌ رنج كشنده در آن عمل يعنى دوزخيان بعملي مشغول باشند كه رنج و تعب بسيار بديشان رسد مثل كشيدن سلسلهاى آتشين كه بر دستها و گردنهاى ايشان نهند و خوض نمودن در آتش و صعود و هبوط بر عقاب دوزخ و غير آن از انواع عذاب يا در دنيا رنج كشيدهاند در عملى كه نفع ندهد ايشان را در عقبى بلكه آنها را در مهالك و متاعب اندازد، و صاحب طبرسى آورده در عامِلَةٌ ناصِبَةٌ مفسران را چند وجه است يكى آنكه عامل و ناصب باشند در دوزخ يعنى ايشان را تكليف كنند به سلاسل و اغلال و ارتقاء بر جبل حديد بجهت آنكه در دنيا چيزى عمل نكرده باشند كه موجب رضاى حق تعالى بوده باشد، دوم آنكه عامل بوده باشند در دنيا بمعاصى و ناصب باشند در عقبى بانواع عذاب، سيم عامل و ناصب باشند در دنيا در چيزى كه خلاف امر الهى باشد و آنها رهبانانند و اصحاب صوامع و اهل بدع و آراى باطله، اول قول حسن است و قتاده، ثانى قول عكرمه و سدى، ثالث قول سعيد بن جبير و زيد بن اسلم و ابو ضحى از ابن عباس، و ابو عبد اللَّه عليه السّلام فرموده كه
كل ناصب لنا و ان تعبد و اجتهد يصير الى هذه الاية
هر كه نصب عداوت ما كرده و ناصبيت را شعار خود ساخته اگر چه در عبادت جد و جهد تمام كند و مرتكب جميع اقسام طاعات شود از اهل اين آيه است، و در تفسير