تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٦ - سوره النازعات(٧٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
فرمود تا زمين را از زير خانه كعبه بگسترد چنان كه جامه بهم پيچيده را بگسترانند و از عبد اللَّه عمر مرويست كه حق سبحانه زمين را اول بار مربع بيافريد بطريق خانه كعبه كه چهار ركن دارد و آن را بر بالاى آب نهاد و بعد از دو هزار سال ديگر آسمان و غير آن را ايجاد نمود و چون آسمان مخلوق گشت زمين را منبسط گردانيد، سدى و مجاهد گفتهاند كه معنى آيه آنست كه (و الارض مع ذلك دحيها) كما قال عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ اى مع ذلك قوله:
(٣١)- أَخْرَجَ مِنْها ماءَها تجريد اين جمله از حرف عطف بجهت آنست كه اينحالست باضمار قد يعنى زمين را منبسط ساخت در حالتى كه بيرون آورد از آن زمين آب آن را و ميتواند بود كه از براى بيان مدحو باشد يعنى دحو آن به اين وجه است كه بيرون آورد از زمين ينابيع و عيون را وَ مَرْعاها و چراگاه آن را و گياه را:
(٣٢)- وَ الْجِبالَ أَرْساها كوهها را محكم و استوار و پايدار ساخت و حق سبحانه دحو ارض نمود و اثبات جبال و تفجير عيون و اظهار مرعى.
(٣٣)- مَتاعاً لَكُمْ بجهت برخوردارى مر شما را وَ لِأَنْعامِكُمْ و مر چهارپايان شما را نسبت رعى بانسان بر سبيل استعاره است هم چنان كه يَرْتَعْ در قوله تعالى يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ و نسبت بانعام بر حقيقت خود است، حقتعالى مجموع منافع را بآب و مرعى حواله كرد براى آنكه (همه در تحت اين دو لفظ داخلاند) و چون حق سبحانه باين اشياء دلالت نمود بر صحت بعث و نشور، بعد از اين در بيان بعث فرمود كه:
(٣٤)- فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى طامه مشتق است از طم بمعنى علو و غلبه يعنى پس چون بيايد بليه بزرگتر و باهولتر كه بالاى همه دواهى است و غالب بر جميع بلايا كه همه داهيه و بليه در تحت آن پوشيده شود و آن قيامتست يا نفخه ثانيه يا ساعتى كه اهل دوزخ را بدوزخ رانند و اهل بهشت را ببهشت رسانند و اين ندا در دهند كه
(يا اهل الجنة خلود و لا موت و يا اهل النار خلود و لا موت)
جواب فَإِذا محذوفست تقدير اينكه وقع ما وقع. واقع
اين چنين بوده) نگارنده گويد: نويسنده محترم گمان كرده كه نزاع لفظى و راجع بمفهوم لفظ اتحاد است در صورتى كه اين، اشتباهست و بر فرض صحت تقرير و تعبيرى كه راجع بمفهوم اتحاد نموده است غلط و بر خلاف تعبير عرفا و صوفيه است زيرا كه گفتن جمله (انا الحق) و نظائر آن يا از باب اعتقاد بوحدت وجود و موجود است بدان معنى كه گروهى از عرفاء مانند محيى الدين عربى و مولوى رومى گفتهاند كه ذات حق عين تمام اشياء و حقيقت همه موجوداتست ذات حق مطلق است و ذات همه موجودات همان مطلق است كه بتعينات و قيود اعتباريه مقيد شده و مولوى گفته حلاج را از اين باب دانسته چنان كه از شعر مذكور او مستفاد ميشود و ظاهر است كه اينان وجود ممكنات را انكار نكردهاند بلكه وجود حق و وجود اشياء را يكى ميدانند و يا از باب حلول و اتحاد است و چون اينجا گنجايش ندارد از توضيح عقيده فاسده ايشان معذورم ولى از اشاره بدين مطلب هم ناگزيرم عبارت نويسنده معاصر درباره اينان نيز غلط است چه فرقه اتحاديه نميگويند:
خداوند در ممكنات فانى و مستهلك شده بلكه ميگويند: سالك تواند بمقامى برسد كه مستهلك و فانى فى اللَّه شود و چون قطره آبى كه بدريا رسد دريا ميشود او نيز با خداوند تعالى (العياذ باللّه) متحد گرديده و خدا خواهد بود و يا ذات حق در وجود وى حلول كرده ذات او با ذات حق در وجود متحد شده.