تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٨ - سوره الفيل(١٠٥) آيات ١ تا ٥
اى ملك عبد المطلب سيد قريش است و در همه عرب او را مثل نيست و در شرافت و بزرگى بىهمتا است و او مرديست كه همه مردمان را طعام ميدهد و در سهل و جبل طيور و وحوش را دانه ميبخشد بايد كه حرمت وى را نيكودارى و در جايى كه لايق مرتبه او باشد بنشانى و رضاى او را بجويى و و سخن وى را بشنوى كه او سرافراز جميع عرب است اين بگفت و با عبد المطلب ملاقات كرده او را نزد ابرهه برد عبد المطلب نيكو روى و نيكو بالا و فصيح زبان بود و باو شوكت و هيبت تمام بود و نور محمّدى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از ناصيه او درخشان و تابان ابرهه چون او را بديد وقعى عظيم و هيبتى عجيب از او در دل وى نشست از تخت بزير آمده و وى را بر بالاى دست خود بر تخت بنشاند و خود بدو زانوى ادب بنشست و مترجم را طلبيد و گفت از او بپرس كه بچكار آمدهاى عبد المطلب گفت ملازمان ملك چهار صد شتر مرا بردهاند التماس آنست كه بفرمايد تا باز دهند ابرهه مترجم را گفت اين سخن عجيب است از اين مرد و دلالت بر خفت عقل او ميكند و خلاف آنچه مردمان ستايش او ميكردند كه بكمال عقل و دانش و جلالت و مكرمت تعريف او مينمودند از او ظاهر شد و وقع و مرتبه او از نظر من ساقط شد چه من با لشكرى عظيم آمدهام كه تا خانه را كه دين ايشانست و و شرف و فضل ايشان از آن و دين آباء و اجداد ايشان كه در قديم زمان بودهاند بآن تمام بوده خراب كنم او از آن سخن نميكند از شتران كركين خود سؤال ميكند مترجم اين سخن را بعبد المطلب باز گفت عبد المطلب گفت (أنا رب المال) من خداوند ما لم و بطلب مال خود آمدهام (و للبيت رب إن شاء يحفظه و يمنعه) آن خانه را خداونديست كه آن را نگاه ميدارد و منع متصديان آن خواهد كرد مرا بآن كارى نيست، ابرهه از اينسخن هراسان و ترسان گشت و آن چنان خايف و انديشناك گشته كه خاموش شد و شتران را باو رد كرد عبد المطلب شتران را بكوهى فرستاد و روى بمكه نهاد و ابرهه آن چنان خايف و انديشناك بمنزل ديگر آمد عبد المطلب با جمعى از قبايل عرب پيش وى رفت و گفت ثلثى از مال حجاز و تهامه بتو ميدهم كه ترك تخريب خانه كعبه كنى قبول نكرد و گفت تا كعبه را خراب نكنم و خاك او بر پشت شتران و پيلان بديار خود نبرم جايى آرام نگيرم. عبد المطلب باز گشت و با قريش گفت كه بشعاب كوهها رويد تا مضرتى نبينيد پس همه بشعاب جبال پنهان گشته عبد المطلب بيامد و حلقه خانه كعبه بگرفت و گفت.
|
لا همّ إنّ المرء يمنع رحله فامنع حلالك |
لا يغلبوا بصليبهم و محالهم عدوا محالك |
|