تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١ - سوره المعارج(٧٠) آيات ٢٠ تا ٢٩
كنندگانند و مواظبت نمايندگان در اوقات آن كه بهيچ شغلى از اشغال از آن باز نمانند، و عن النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم
أفضل العمل أدومه و إن قل
و فرق ميان مداومت نماز و محافظت آن كه بعد از اين مذكور خواهد شد آنست كه دوام راجع بنفس صلوتست و محافظت باحوال آن از اقامه و اركان و شروط در آن، و از امام جعفر صادق عليه السّلام مروى است كه اين آيه در نوافلست و آيه وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ در فرايض و واجبات، و در روايت ديگر آمده كه
الذينهم على صلوتهم دائمون
كسانىاند كه در حالت نماز ساكن باشند و روى خود را از سمت قبله منحرف نسازند يعنى بچپ و راست التفات ننمايند.
(٢٤)- وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ و آنان كه در مالهاى ايشان حَقٌّ مَعْلُومٌ حقى است دانسته شده يعنى معينه چون زكاة مقرره و تصدقات موظفه.
(٢٥)- لِلسَّائِلِ براى درويش خواهنده وَ الْمَحْرُومِ و براى محتاج ناخواهنده كه بسبب عدم سؤال مردمان پندارند كه او غنى است و بجهت اين او را محروم سازند از اعطاى اموال و مروى است از
ابى عبد اللَّه صلوات اللَّه عليه الحق المعلوم ليس من الزكاة و هو الشيء الذى تخرجه من مالك إن شئت كل جمعة و ان شئت كل يوم لكل ذى فضل فضله
حق معلوم از زكاة نيست بلكه آن چيزى است كه تو آن را از مال خود اخراج كنى و بعد از آن بمشيت خود در روز جمعه يا هر روز آن را بطريق تبرع باهل آن رسانى، و نيز از آن حضرت مرويست كه
هو أن تصل القرابة و تعطى من حرمك و تصدق على من عاداك
حق معلوم آنست كه خويشان و محارم خود را صله و عطيه بدهى و بدشمنان خود تصدق كنى.
(٢٦)- وَ الَّذِينَ يُصَدِّقُونَ و آنكه تصديق نمايندگانند بِيَوْمِ الدِّينِ بوقوع روز جزا، و شبههاى نيست در آنكه علامت تصديق بآن ارتكاب بطاعت است.
(٢٧)- وَ الَّذِينَ هُمْ و آنان كه ايشان مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ از عذاب پروردگار خود مُشْفِقُونَ ترسانند بر آنكه مبادا بر نفس ايشان واقع شود و نشانه خوف آن اجتنابست از معصيت، و گويند خوف ايشان بجهت عدم قبول حسنات باشد و مؤاخذه بر سيئات.
(٢٨)- إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ بدرستى كه عذاب پروردگار ايشان غَيْرُ مَأْمُونٍ ايمن كرده نشده است يعنى از وقوع آن ايمن نميتوان شد بر آنكه بر عصات واقع شود اينجمله معترضه است براى بيان آنكه سزاوار نيست هيچ احدى را كه از عذاب الهى و عتاب پادشاهى ايمن شود و اگر چه در طاعت بحد نهايت رسيده باشد بلكه متردد باشد ميان خوف و رجاء.
(٢٩)- وَ الَّذِينَ هُمْ و آنان كه ايشان لِفُرُوجِهِمْ مر فرجهاي خود را حافِظُونَ