تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤ - سوره المعارج(٧٠) آيات ٤٠ تا ٤٤
ايمان و طاعت استكمال نيابد و باخلاق ملكيه از لوث كدورات صافى نشود استعداد دخول جنت نخواهد داشت، ابهام معلوم اشعار است بآنكه از چيزيست كه ذكر آن مستهجن و مستقبح است پس تعظيم و شرف مشركان بر اهل ايمان از كجا است و دعوى تقديم و سبقت بر ايشان در دخول جنت از چه وجه است، و گويند معنى آيه آن است كه مردمان مخلوقشدهاند بجهت دانستن مبدء، و معاد چه تكميل نفس بعلم و عمل است پس كسى كه استكمال نفس ننمايد در منازل كاملين راه نخواهد داشت، و ميتواند بود كه اين استدلال باشد بنشأه اولى بر امكان نشئه ثانيه كه رجوع مردمان بآنست يعنى شما ميدانيد كه ما ايشان را از نطفه ايجاد نمودهايم و باين حال رسانيدهايم پس چگونه قادر نباشيم بر اعاده ايشان براى جزاء و سزا، يا آنكه آفريديم ايشان را از جنس كسانى كه از شأن ايشان هست كه كسب علوم كرده بمعارف الهى و معاد اخروى عارف شوند نه از جنس حيواناتى كه از شأن ايشان تحصيل علوم مذكوره متصور نيست چون بهايم و طيور پس چرا تفكر نميكنند و پيروى دلايل و براهين نمىنمايند تا عالم شوند بوقوع نشئه آخرت:
(٤٠)-
فَلا پس نه چنان است كه كفار ميگويند أُقْسِمُ سوگند ميخورم بِرَبِّ الْمَشارِقِ بآفريدگار مشرقها كه مر آفتاب راست و هر روز از نقطه ديگر از آن طلوع ميكنند وَ الْمَغارِبِ و بخداوند مغربها كه آفتاب را هست و هر روز بنقطه ديگر از آن غروب مىنمايد چه مقرر است كه آفتاب سيصد و شصت مطلع و مغرب دارد و هر روز از أيام سال از مطلعى طلوع ميكند و بمغربى غروب مىنمايد بر حسب حكمت و وفق مصلحت حضرت عزت تعالى شأنه و عظم برهانه، و گويند مراد مشارق و مغارب نجوم است چه هر يك از ايشان را محل شروق و غروب از دايره افق نقطه ديگر هست، و بر هر تقدير حق سبحانه قسم ياد مىكند كه إِنَّا لَقادِرُونَ بدرستى كه ما تواناييم.
(٤١)- عَلى أَنْ نُبَدِّلَ بر آنكه بدل كنيم يعنى اين مشركان را هلاك سازيم و بدل ايشان خلقى ديگر بياريم خَيْراً مِنْهُمْ كه بهتر و فرمان بردارتر از ايشان باشند و گويند كه معنى آنست كه بدل دهيم بمحمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم انصار را كه بهتر از كفارند اگر ايشان ايمان نيارند وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ و نيستيم ما مسبوق شدگان يعنى اگر ما اراده امرى كنيم هيچكس بدان امر بر ما پيشى نتواند گرفت و ما را مغلوب نتواند ساخت پس وقتى كه اراده عذاب ايشان كنيم چگونه بر ما سبقت توانند گرفت و عاجز توانند ساخت و چون حال بر اين منوال است:
(٤٢)- فَذَرْهُمْ پس بگذار و دست بدار ايشان را يَخُوضُوا تا شروع كنند در امور باطل وَ يَلْعَبُوا و ببازى مشغول شوند در شواغل فانيه دنيويه حَتَّى يُلاقُوا تا وقتى كه ملاقات