تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٦ - سوره الفجر(٨٩) آيات ٢٠ تا ٣٠
كه مواخذه نمىشود هيچ احدى عذاب انسان ديگر را كقوله وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى حق سبحانه در وقت موت مؤمن يا در وقت بعث او يا در حين دخول او در جنت با او خطاب كند بكيفيتى كه با موسى عليه السّلام در طور خطاب نمود يا بزبان ملكى فرمايد كه:
(٢٧)- يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اى نفس آرام گرفته بذكر من و فارغ و مستغنى از غير من [١] كه شاكر بودى در نعمت و صبر نمودى در بليه يا ايمان آورنده از سر اطمينان و يقين بدون خلجان ريب و اختلاج شك در وحدت من يا ايمنى از خوف و حزن و عتاب و عذاب من.
(٢٨)- ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ باز گرد بسوى موعد پروردگار خود راضِيَةً در حالتى كه پسند كننده باشى آنچه بتو دهند يا شاكر و صابر بودى در دنيا بدانچه بتو رسيده بود يا خشنودى بافعال خود كه مشاهده ثواب آن ميكنى مَرْضِيَّةً پسنديده شده نزد خداى بعملى كه كرده.
(٢٩)- فَادْخُلِي پس در آى فِي عِبادِي در زمره بندگان شايسته من و منتظم شود در سلك ايشان.
(٣٠)- وَ ادْخُلِي جَنَّتِي و در آى در بهشت من با ايشان با زمره متقربان پس مستضىء شو بنور ايشان چه جواهر قدسيه مانند مرآت متقابلهاند، اضافه عباد و جنة بخود بجهت اشعار است بر تشريف و تعظيم و گويند مراد بنفس روح است و معنى آنكه داخل شو در اجساد عباد من كه از آن مفارقت كرده بودى، و صالح بن حسان گفته كه اين آيه نازل شد در وقتى كه حمزة بن عبد المطلب عليه السّلام را كفار در احد شهيد كردند، و قول ديگر آن است كه درباره حبيب بن عدى نزول يافته در حينى كه اهل مكه او را بدار كشيدند و روى او را بمدينه كردند او گفت كه (اللهم ان كان لى عندك
[١] ما در پاورقى ص ٧٨ ذكر كرديم كه حكماء و عرفاء و صوفيه و متكلمين در حقيقت نفس، بسيار سخن گفته و مذاهب عديدهاى اختيار كردهاند و فيض كاشانى در بعض مؤلفاتش چهارده مذهب در اين باره نقل فرموده است و بهر حال مراد از نفس در اين آيه و هم در بسيارى از آيات ديگر ظاهرا همان جوهر ملكوتى و نفس ناطقه انسانى و حقيقت آدميست كه آن را در فارسى روان گويند و در بعض آيات قرآن و بسيارى از روايات تعبير از آن بروح و قلب نيز شده است و علماء اخلاق و تهذيب نفس بلحاظ احوال و اطوار نفس از براى آن مراتب و درجاتى قائل شده و در هر جا باعتبار حيثيتى از حيثيات، عددى براى آن درجات ذكر نمودهاند و در اينجا اقتباس از قرآن كريم كرده گويند: نفس انسانى بر سه گونه است
[١] نفس اماره (٢) نفس لوامه (٣) نفس مطمئنه و ما در آنجا معانى اين سه لفظ را توضيح داده و بيان كرديم كه نفس مطمئنه آنست كه بسرحد يقين رسيده و در برابر عوامل دنيويه و مشتهيات نفسانيه داراى طمأنينه و آرامش باشد و ملايمات و ناملايمات دنيا آن را مضطرب و پريشان نسازد اكنون گوئيم كه اين ثبات و اطمينان حاصل نشود مگر براى آن نفسى كه داراى ايمان كامل و پيوسته بياد پروردگار باشد چنانچه فرمود أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.