تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣ - سوره نوح(٧١) آيات ٢٠ تا ٢٨
گسترده كه آرام در آن توان گرفت، و بر آن منقلب تواند شد مانند تقلب شما بر بساط خود.
(١٩)-
لِتَسْلُكُوا مِنْها تا ميرويد از آن زمين سُبُلًا فِجاجاً براههاى گشاده، ذكر (من) بجهت آنست كه متضمن معنى اتخاذ است يعنى فرا مىگيريد از آن راههاى واسعه را و گويند سبل در صحارى است و فجاج در جبال، و ببايد دانست كه حضرت نوح عليه السّلام در اين آيات تعداد ضروب نعم او سبحانه نموده بجهت امتنان بر خلقان و تنبيه بر آنكه او است كه مستحق عبادت است نه غير او و دلالت ايشان بر آنكه او عالمست بمصالح ايشان و مدبر احوال ايشان بر آنچه مقتضى حكمتست پس واجب است كه اين نعم جليله را مقابله نكنند بكفر و جحود، و با وجود عرض اين نعم عظيمه قوم نوح متأمل نشدند و رؤساى ايشان اتباع خود را بيشتر اغواء و اضلال كردند تا بدتر و جفاكارتر گشتند پس در عصيان و عناد افزودند.
(٢٠)- قالَ نُوحٌ گفت نوح عليه السّلام بعد از مشاهده اين حال رَبِ اى پروردگار من إِنَّهُمْ عَصَوْنِي بدرستى كه ايشان يعني همه امت مى عاصى شدند و نافرمانى كردند مرا، و امر و نهى مرا بسمع قبول نشنيدند وَ اتَّبَعُوا و پيروى كردند مَنْ لَمْ يَزِدْهُ آن را كه زياده نكرد مر او را مالُهُ وَ وَلَدُهُ مال و فرزند او إِلَّا خَساراً مگر زيانكارى و گمراهى يعنى فرمان من نبردند و متابعت كردند مهتران خود را كه مغرور بودند بمال و فرزندى كه سبب زيادتى خسارات ايشان شد در آخرت مراد آنست كه تبعيت ايشان بجهت وجاهت رؤسا بود كه منشأ آن كثرت اموال و اولادى است كه مثمر مزيت خسارت ايشان است در نشئه آخرت، و قوله:
(٢١)- وَ مَكَرُوا عطفست بر لَمْ يَزِدْهُ و ضمير راجعست به مَنْ و جمعيت آن باعتبار معنى آنست يعني پيروى كردند كسانى را كه مكر كردند مَكْراً كُبَّاراً مكرى بغايت بزرگ چه سفله وادانى را بحيله بازى و چابلوسى بجانب خود كشيدند و از من تنفير كردند و گفتند كه اين مرد مجنون و مسحور است و اگر پيغمبر بودى بكثرت مال و منال موصوف بودى پس ايشان را بايذا، و آزار من تحريص كردند و بسنگ جفا اعضاى مرا شكسته و مجروح ساختند، ايثار (كبار) بر (كبار) جهت مبالغه است در عظم مكر چه آن ابلغست از كبار مخففه كه مبالغه كبير است يعنى مكرى در غايت و نهايت شدت، مرويست كه اعرابى اين آيه از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بشنيد گفت ما افصح ربك يا محمّد، و اسناد فصاحت باو سبحانه از جهت جهالت وى بود زيرا كه او سبحانه موصوف بفصاحت نمىشود، و گويند مكر بزرگ آن بود كه چون هر يك از ايشان پير شدى كودك خود را برداشته نوح را بوى نمودى و گفتى اى پسر پير شدهام و مشرف بر موتم بايد كه بعد از من گرد اين مرد نگردى