تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦١ - سوره الشمس(٩١) آيات ١٠ تا ١٥
شود بمطالعه جمال پروردگارى، در كشاف آورده كه قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها جواب قسم نيست بلكه استطراد است بذكر نفس و احوال نفس و تابع قوله فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها و جواب قسم محذوف است بر تقدير اينكه ليدمدمن اللَّه على كفار مكة لتكذيبهم رسول اللَّه كما دمدم على ثمود لتكذيبهم صالحا يعنى سوگند بامور مذكوره كه هر آينه فرود آورد خداى تعالى عذاب را بر كفار مكه بجهت تكذيب ايشان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را هم چنان كه عذاب فرود آورد بر ثمود بجهت تكذيب ايشان صالح پيغمبر را كما قال:
(١١)- كَذَّبَتْ ثَمُودُ تكذيب كردند قبيله ثمود بِطَغْواها بسبب طغيان و عدوان خود مر صالح عليه السّلام را يعنى طغيان ايشان را بر تكذيب داشت كما تقول ظلمنى بجرأته على اللَّه، و طغوى اسم طغيان است چون دعوى كه اسم دعا است و اصل آن طغيا بوده است ياى او را قلب بواو كردهاند تا فرق باشد ميان اسم و صفت كما قال صاحب الكشاف فصلوا بين الاسم و الصفة فى- فعلى من بنات الياء بآن قلبوا الياء واوا فى الاسم و تركوا القلب فى الصفة فقالوا امرأة خزيا و صديا و گويند طغوى اسم عذابست كه بر ايشان نازل شدهاى كذبت ثمود بما اوعدت به من عذابها ذى الطغوى يعنى تكذيب كردند ثمود بآنچه ترسانيده شده بودند بآن از عذابى كه صاحب طغوى بود كقوله فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ پس نازل شد بر ايشان آنچه تكذيب آن كردند و قوله:
(١٢)- إِذِ انْبَعَثَ ظرف كَذَّبَتْ است يا طغوى يعنى تكذيب ايشان در وقتى بود كه بر خاست أَشْقاها بدبختترين قبيله ايشان [١] كه آن قدار بن سالف بود بر قصد عقر ناقه و مى- تواند بود كه مراد باشقى جماعتى باشند چه افعل تفضيل چون مضاف واقع شود جايز است كه در واحد و جمع و تذكير و تأنيث مساوى باشد و فضل شقاوت بجهت قصد عقر است يعني برخاستند بقصد ناقه جماعتى از ايشان كه شقىترين آن قبيله بودند و قدار از جمله آن جماعت بود.
(١٣)- فَقالَ لَهُمْ پس گفت مر آن قبيله را يا جماعتى را كه ايشان قصد عقر داشتند رَسُولُ اللَّهِ فرستاده خداى يعنى صالح عليه السّلام ناقَةَ اللَّهِ دست بداريد ناقه خداى را اضافه از براى تعظيم است و اشعار بر غرابت آنچه اخراج آن از حجاره بود يعني حذر كنيد از عقر ناقه كه خداى تعالى آن را از براى شما از سنگ بيرون آورده وَ سُقْياها و گرد مگرديد شرب او را يعنى
[١] چون حقتعالى سعادت و فلاح و شقاوت و تيرهبختى را مستند باختيار خود مردم و رستگارى را نتيجه تزكيه نفس و خيبت و بدبختى را مولود گنهكارى و پوشانيدن نفس نه فسق و فجور دانست براى عبرت بندگان داستان قوم ثمود را ذكر ميفرمايد.