تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٦ - سوره قريش(١٠٦) آيات ١ تا ٤
حرم و ولاة بيت اللَّه گفتندى و حرمت تمام داشتندى و از غارت ايمن بودندى و حق سبحانه براى اثبات اين نعمت بر ايشان اين سوره را فرستاد و قريش باصح روايات لقب نضر بن كنانه است و هر كس از عرب كه نسبت او بنضر منتهى مىشود قرشى است و بعضى از علماى انساب بر آنند كه قريش لقب فهر بن مالك است كه نبيره نضر است و اين مأخوذ است از قريش كه دابه عظيمه ايست در دريا و مزاحم كشتى ميشود و بهر چه ميرسد مىخورد و از هيچ چيز انديشه ندارد مگر از آتش و معاويه از ابن عباس پرسيد كه چرا قريش باين نام تسميه يافتهاند فرمود بجهت آنكه مشابه دابهاند كه در بحر است در آنكه ميخورند و كسى ايشان را نميخورد و فايق و غالباند و مغلوب كسى نميشوند و تصغير اسم بجهت تعظيم است، و بعضى گفتهاند كه قريش را از قرش گرفتهاند كه بمعنى كسب است زيرا كه ايشان كساب بودهاند در تجارت و تردد نمودن در بلاد، و جار و مجرور متعلّق است به فَلْيَعْبُدُوا اگر چه بعد از اين مذكور است يعنى براى الفت گرفتن قريش.
(٢)- إِيلافِهِمْ اين بدل مجرور است يعنى بجهت خو گرفتن ايشان رِحْلَةَ الشِّتاءِ بسفر زمستان وَ الصَّيْفِ و تابستان.
(٣)- فَلْيَعْبُدُوا پس بايد كه بپرستند رَبَّ هذَا الْبَيْتِ پروردگار و خداوند اين خانه معظمه را كه تعظيم و تكريم ايشان بسبب آن است، اطلاق لِإِيلافِ اولا و ابدال از آن بايلافى كه مقيد بر حلتين است بجهت تفخيم امر ايلافست و تذكير و تعظيم اين نعمت، و نصب رِحْلَةَ بايلاف است كه مفعول به است از قبيل قوله إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يَتِيماً و مراد از رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ رحلتى الشتاء و الصيف است و افراد آن بجهت آمن التباس است، و ذكر (فاء) ميان متعلق و متعلق بجهت آنست كه كلام در معنى شرط است زيرا كه مقصود از اين كلام آنست كه نعم خداى بر قريش از حد و احصاء متجاوز است پس اگر نميپرستند او را بجهت جميع نعمتى كه بايشان عطا فرموده پس بايد كه بپرستند او را بجهت اين نعم ظاهره كه ايلاف ايشان است برفتن بسفر زمستان كه سفر يمن است و تابستان كه سفر شام است و نزد بعضى متعلق جار و مجرور محذوف است و تقدير اينست كه اعجبوا لايلاف قريش الرحلتين و لعبادتهم الاصنام، يعنى تعجب نمائيد براى نعمت و الفت يافتن قريش به رحلتين و براى عبادت ايشان مرا صنام را، مراد آنست كه محل تعجب است اينكه من ايشان را اين نعمت و حرمت دادهام و ايشان از پرستش من بپرستش بتان مشغول شدهاند، و نزد جماعت ديگر متعلقست به فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ و مؤيد اينست اينكه در مصحف ابى ميان دو سوره بسمله نيست چنان كه گذشت پس معنى اينست كه حق سبحانه اصحاب فيل را چون عصف مأكول گردانيد و همه را هلاك كرد بجهت ايلاف قريش و نظام حال ايشان، و بسبب اينست كه مردمان