تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٥ - سوره الانشقاق(٨٤) آيات ٢٠ تا ٢٥
و صفتان، و همّ، و هرم؛ و ميت پس انسان از نطفه تا حين موت طبيعى سى و هفت حال پيدا ميكند [١] و مكحول گفته كه معنى آنست كه لتحدثن أمرا لم تكونوا عليه فى كل عشرين سنة، يعنى در هر بيست سال شما در امرى جد و جهد مينمائيد كه پيش از اين حال نداشته بوديد مثلا سن كهولت و سن شباب متوجه امرى هستيد كه پيش از آن بر آن نبودهايد، بعضى ديگر چنين تفسير كردهاند كه هر كه از شما بر صلاح و تقواست آن صلاح داعى اوست بر صلاحى كه فوق از آن باشد در رتبه و هر كه بر فساد و عصيان است آن فساد باعث او است بر فسادى كه زياده از آن باشد زيرا كه هر شيئى علت امرى است كه مشاكل آن باشد، و از صادق عليه السّلام مرويست كه
لتركبن سنن من كان قبلكم من الاولين و الاخرين
و مراد از اين آنست كه در ميان شما واقع ميشود آنچه در ميان قرون ماضيه بود و بر شما جارى ميشود آنچه بر ايشان جارى شد، پس ميان شما و ايشان تطابق و توافق است مانند تطابق پر تير با پر ديگر از آنكه محاذى اوست، و از عطا مرويست كه مراد از طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ رجاء است بعد از شدت و و شدت بعد از رجاء و فقر بعد از غنى و غنى بعد از فقر و صحت بعد از سقم و سقم بعد از صحت، و عاصم لَتَرْكَبُنَ بفتح (باء) خوانده كه صيغه واحد مخاطب باشد و خطاب بحضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يعنى اى محمّد ركوب نماى بر طبقات آسمان يعنى در شب معراج طبقى بعد از طبقى ترقي نماي تا آنكه از سدرة المنتهى در گذرى و يا درجه بعد از درجه و مرتبه بعد از مرتبه در قربت و رفعت منزلت نزد حضرت عزت و اين قرائت ابن عباس و ابن مسعود و مجاهد و كلبى است چنانچه بخارى در صحيح خود آورده كه روى مجاهد عن عباس انه كان يقرأ لَتَرْكَبُنَ بفتح الباء ثم قال يعنى بينكم، بعد از آن بر سبيل تبكيت و تقريع و انكار ميفرمايد.
(٢٠)-
فَما لَهُمْ پس چيست كفار قريش را كه با وجود اين شواهد لا يُؤْمِنُونَ نمى گروند بخدا و روز آخرت و بحضرت رسالت و قرآن تصديق نمينمايند با وجود وضوح دلايل و ظهور حجج؛ و براهين و ميتواند كه (ماء) تعجبيه باشد يعنى تعجب است در شيئى كه صارف ايشانست از ايمان با وجود براهين ساطعه و ادله بينه بر آن.
[١] بعض مفسرين تجويز كردهاند كه طبق جمع باشد از براى طبقه و طبقه بمعنى حال آمده ولى با اعتبار مطابقه اين حال با حال ديگر پس معنى آيه چنين است (لتركبن احوالا بعد احوال هى طبقات فى الشدة بعضها أرفع من بعض) بشرحى كه مرحوم مؤلف ذكر كرده و بچند وجه توجيه نموده است و لكن بهتر آنست كه طبق را مفرد بگيريم و جمع آن را طباق و طباق مثل سبب و اسباب و جبل و جبال و اين طبق عبارتست از چيزى كه با چيز ديگر مطابقت نمايد چنانچه در كتب معتمده لغت مذكور است و بنا بر اين تفسير واقعى همانست كه از خاندان رسالت عليهم السلام رسيده مانند آنچه مؤلف از امام صادق عليه السّلام روايت كرده و در احتجاج طبرسى از امير المؤمنين عليه السلام و در اصول كافى از حضرت باقر عليه السّلام بدان مضمون روايت شده است فراجع.