تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٩ - سوره القيامة(٧٥) آيات ١ تا ٩
يا نفس مطمئنه كه لائم نفس اماره است يا ملامت كننده خود و اگر چه در طاعت و عبادت كوشش نمايد يا مراد جنس نفس باشد چه در روايت واقع شده كه حضرت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود كه
ليس من نفس برة و لا فاجرة الا و تلوم نفسها يوم القيمة ان عملت خيرا قالت هلا ازددت و ان عملت شر اقالت يا ليتنى لم أفعل
يعنى در روز قيامت هيچ نفس نيكوكار و بد كار نباشد الا كه ملامت كند نفس خود را اگر عمل نيكو كرده باشد گويد چرا زياده نكردم و اگر فعل بد از او صادر شده باشد گويد كاشكى كه نمىكردم. يا مراد نفس آدم عليه السّلام باشد چه وى خود را هميشه ملامت مىكرد بر آنچه بسبب آن از بهشت بيرون آمد و ضم اين بقيامت بجهت آنست كه مقصود از اقامت قيامت و مجازات آنست و جواب قسم محذوفست و تقدير اينكه لتبعثن يعنى قسم بقيامت و نفس لوامه كه هر آينه برانگيخته خواهيد شد و دال بر جواب قسم است قوله:
(٣)- أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ آيا ميپندارد آدمى أَلَّنْ نَجْمَعَ آنكه جمع نخواهيم كرد عِظامَهُ استخوانهاى او را بعد از پراكندگى [١] و اعاده آن نخواهيم نمود بعد از پوسيدگى آوردهاند كه عدى بن ربيعه كه همسايه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود و در نهايت عناد و عداوت روزى از آن حضرت از احوال قيامت پرسيد و بعد از اخبار آن حضرت از وقوع آن گفت (لو عاينت ذلك اليوم لم أصدقك يا محمّد و لم او من به) اگر آن روز را معاينه ببينم باور ندارم و بآن نگروم آيا اين استخوانهاى متفرقه با هم مجتمع شوند حق سبحانه اين آيه فرستاد كه آيا عدى مىپندارد كه استخوانهاي پوسيده او را جمع نكنيم مراد نفس او است كه عظام غالب آنست و گويند انسان اسم جنس
است و آن نفسيست كه داراى طمأنينه و ثبات باشد و در برابر مشتهيات و منهيات متزلزل نگردد و از صراط مستقيم دين منحرف نشود و اين نفس مطمئنه نقطه مقابل نفس اماره است و ديگر نفس لوامه است كه در اين سوره مباركه ذكر فرموده است و نفس لوامه از حيث مرتبه فوق نفس اماره و دون نفس مطمئنه است يعنى ما بين آن دو مرتبه متضاد متقابلست و آن نفسيست كه كه طاعات و حسنات و معاصى و سيئات از وى صادر ميگردد ولى در هر دو صورت خود را ملامت ميكند در طاعات و حسنات از جهت قصور و تقصير در انجام آنها و يا عدم وصول بمرتبه كامله آنها و در معاصى و سيئات از جهت بدى و زشتى عمل متأسف گرديده خويشتن را سرزنش ميكنند.
[١] همزه براى استفهام انكارى و الف و لام الْإِنْسانُ از براى جنس است لكن مراد در اينجا بعض افراد جنس است يعنى مشركان و كسانى كه انكار ميكنند بعث و زنده شدن مردگان را و مفاد ظاهر آيه شريفه چنين است آيا گمان ميكند آدمى كه ما فراهم نخواهيم نمود و زنده نخواهيم كرد استخوانها را كه (پوسيده و خاك شده و پراكنده گرديده است) چنان كه در سوره يس فرمود قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ و پوشيده نماند كه در معاد جسمانى كه ضرورى اين دين مقدس و سائر اديان حقه است آنچه مليون عالم بدان معتقدند و مدلول آيات صريحه قرآنست آنست كه روح آدمى پس از مرگ باقيست و در روز قيامت حقتعالى اين بدن طبيعى را كه پوسيده و خاك شده و پراكنده گرديده عودت ميدهد و بدانگونه كه در دنيا بود و اشعه حيات در سرتاسر آن جلوهگر بود باز ميگردد بطورى كه اين بدن باجزائه و اعضائه عين آن بدن و اين روح همان روح بشمار ميآيد و ذكر خصوص عظام از جهت آنست كه قوام سائر اجزاء بدن باستخوانها است و استواء اجزاء بدن منوط باستواء عظامست و استخوانها بمنزله قالب است از براى بدن و از اينرو استبعاد مشركين از زنده شدن عظام رميم بيش از سائر اجزاء است.