تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٠ - سوره القارعة(١٠١) آيات ١ تا ١١
ترازوهاى عمل او [١] يعنى در آن روز مقادير انواع حسنات او راجح بود (٧)- فَهُوَ پس او فِي عِيشَةٍ در زندگانى باشد راضِيَةٍ پسنديده يعنى صاحب آن بآن راضى و خشنود باشد چه از هول آن روز خائف نباشد و مأواى وى جنة المأوى باشد، موازين يا جمع موزون است كه آن عبارتست از عملى كه آن را وزنى و وقعى باشد نزد خداى يا جمع ميزان و ثقل آن رحجان آن است بعمل صالح، و اسناد راضية بعيشة اسناد مجازيست چه عشية مرضية است و صاحب آن راضى و معنى مراد اين است كه عشية راضية صاحبها و لهذا مفسران تفسير راضية بمرضية كردهاند، و گويند به معنى ذات رضا است كقولهم فلان نابل اى ذو نبل و لابن اى ذو لبن و تامر أى ذو تمر.
(٨)- وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ و اما آنكه سبك بود مَوازِينُهُ فعل وزن كرده او يا ميزانهاى كردار او بآنكه حسنه در آن نباشد يا سيئات او راجح بود (٩)- فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ پس مأواى او هاويه است و آن دركهايست زير تر همه دركات دوزخ.
(١٠)- وَ ما أَدْراكَ و چه دانا كرد ترا كه ما هِيَهْ چيست هاويه، پس تفسير آن ميفرمايد كه:
(١١)- نارٌ حامِيَةٌ آتشى است كه گرمى و سوزش او بغايت رسيده و دايم الحرارتست. در كشاف آورده كه فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ مأخوذ من قولهم اذا دعوا على الرجل بالهلكة هوت امه لانه اذا هوى اى سقط و هلك فقد هوت امه ثكلا و حزنا فكانه قيل و اما من خفت موازينه فقد هلك، و در روايت واقع شده كه دركه هاويه عميقهايست براى هوي اهل نار در آن و عمق آن بر وجهى است كه چون اهل دوزخ را در آن اندازند به هفتاد خريف بقعر آن رسند و بنا بر اين فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ جمله دعائيه نباشد و اطلاق ام بر مأواى بر سبيل تشبيه است زيرا كه ام مأوى ولد است و مفزع آن، و از قتاده مرويست كه فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ به اين معنى است كه ام رأس او هاويست كه در قعر جهنم چه او را منكوس بدوزخ اندازند و ضمير (هيه) راجع بداهيه است كه امه هاويه دالست بر آن گاهى كه آن دعاء عليه باشد يا راجع بهاويه اگر علم دركه باشد و ها از براى سكت و وقف است انتهى كلام صاحب
[١] موازين يا جمع موزون است (سنجيده شده) و يا جمع ميزان (ترازو) و در صورت اول مراد از موازين اعمال حسنه و سيئه است و بنا بر اين اگر لفظ (من) كه موصولست عبارت از شخص واحد باشد معنى آيه نامستقيم نگردد چه هر فردى از مكلفين اعمال و افعال بسيارى دارد و در آن روز همه آنها سنجيده خواهد شد پس در نتيجه يا سنگين ميباشد يا سبك و اما در صورت دوم كه موازين را جمع ميزان بگيريم پس ناچار بايد من موصول را مستعمل در معنى جمع بدانيم و الا لازم ميآيد كه براى هر فردى از افراد چندين ترازو برقرار باشد و اين بعيد است و دليلى بر ثبوت آن نداريم لكن اين توجيه نيز خالى از اشكال نخواهد بود زيرا قول به اينكه در قيامت براى هر فردى يك ترازو گذارده شود نيز بسيار بعيد است پس وجه اول كه موازين را جمع موزون بگيريم اولى و أنسب بسياق ايندو آيه است و پوشيده نماند كه آنچه در اين باره نوشتيم راجع