تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٣ - سوره العلق(٩٦) آيات ١ تا ٩
دو آيه است الَّذِي يَنْهى غير شامى لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ حجازى.
ابى بن كعب از رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه هر كه اين سوره را قرائت كند همچنانست كه جميع سوره مفصل را خوانده، و محمّد بن حسان از ابو عبد اللَّه عليه السّلام نقل كرده كه هر كه در روز يا در شب اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ بخواند اگر در آن روز يا در آن شب بميرد شهيد مرده باشد، و حق تعالى در روز قيامت او را شهيد مبعوث گرداند و هم چنان باشد كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در راه خدا شمشير زده باشد.
و بدانكه چون حق سبحانه اختتام سورة التين نمود بذكر اسم خود افتتاح اين سوره نيز باسم خود كرده و فرمود كه:
(١)-
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ اكثر مفسران بر آنند كه اول چيزى كه بر رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نازل شد پنج آيت است از اول اين سوره، و نزد جمعي سوره فاتحة الكتاب و نزد بعضي ديگر مدثر هم چنان كه ذكر اين گذشت و زهرى از عروه و عايشه روايت كرده كه در بدايت كار رسول عليه السّلام هر خوابى كه ديدى در بيدارى واقع شدى و چون تنها بودى ندا باو رسيدى و او هيچكس را نديدى يك روز در غار حراء تكيه فرموده بود يا بر بالاى كوهى ايستاده ناگاه جبرئيل عليه السّلام بر او نازل شد و گفت يا محمّد مرا بتو فرستادهاند و تو رسول خدايى باين امت آن گه گفت اقْرَأْ بخوان حضرت فرمود من گفتم
ما انا بقارئ
من خواننده نيستم جبرئيل مرا بگرفت و بفشرد چنان كه بيطاقت شدم پس مرا بگذاشت و گفت بخوان همان جواب دادم ديگر بار بگرفت و سخت بفشرد و گفت اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود من بترسيدم و تب كردم و لرزه بر اعضاى من افتاد بحجره خديجه رضى اللَّه عنها رفتم و گفتم
دثرونى و زملونى
خديجه جامه بر من افكند من بخفتم ديگر باره جبرئيل عليه السّلام آمد و آيه يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ آورد برخاستم و اينحال با خديجه گفتم و باو گفتم كه ميترسم كه اين خيال سوداء باشد [١] خديجه گفت خداى اين خيال
[١] اين روايت از طرق عامه و سندا ضعيف است و از حيث مضمون نيز قسمتى از فقراتش مخالف اصول و مبانى مذهب خاصه است مانند اين كلمات كه- برخاستم و اين حال با خديجه گفتم الخ- زيرا كه بدلائل قطعيه بثبوت پيوسته كه ممكن نيست پيغمبر در صحت وحى و نبوت خود شك پيدا كند و در نزول وحى و آمدن فرشته احتمال حيال سوداوى بدهد وانگهى چگونه تصور ميشود كه پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله خود در صحت خود و وحى و رسالت خويش شاك و متردد باشد و مثل خديجه كبرى يا عمش ورقة بن نوفل او را از ورطه شك و ترديد خلاصى داده و از اوهام و خيالات پريشان برهانند بالاخص پيغمبرى كه خاتم النبيين و افضل انبياء و مرسلين است و بعقيده اعاظم علماى اسلام آن حضرت قبل از بعثت هم نبى بود و وحى بر او نازل ميشد و بشريعت خود عمل ميكرد.