تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٧ - سوره الإخلاص(١١٢) آيات ١ تا ٤
و عماد توحيد اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ است و بعد از آن آيه شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الخ و آخر حشر را تلاوت فرمود و پياده شد و چهار ركعت نماز بگذارد پيش از زوال حقتعالى ببركت اين او را بر دشمنان منصور گردانيد و همه دشمنان را مطرود و مقهور ساخت، و نيز ابو جعفر عليه السّلام از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده كه اللَّهُ بمعنى آن معبوديست كه و اله و متحير او باشند مخلوقات و مستور از ادراك ابصار و محجوب از اوهام و خطرات و بعد از آن ابو جعفر عليه السّلام فرمود كه معنى كلام أمير المؤمنين آنست كه اللَّهُ معبوديست كه بندگان متحير و سر گردانند از درك ماهيت او و احاطه بكيفيت او و عرب ميگويد (إله الرجل إذا تحير فى شيء فلم يحط به علما و وله إذا فزع الى شيء) و تفصيل اين در سوره فاتحه سمت تحرير يافته و بعد از آن فرمود احد بمعنى فرد متفرديست كه او را نظير و مثل نباشد در ذات و صفات و توحيد بمعنى اقرار بوحدتست كه بمعنى انفراد است و واحد بمعنى مباينست كه منبعث از شيء نباشد و متحد بآن نبود پس معنى اللَّهُ أَحَدٌ اينست كه معبودى كه بندگان و اله و متحير باشند از ادراك او و احاطه بكيفيت او، فردست بالوهيت خود و متعالى از صفات مخلوقات خود.
(٢)- اللَّهُ الصَّمَدُ معبود بحق پناه همه محتاجان و نيازمندانست و بىنياز از غير خود، پس او نخورد و نپوشد بر خلاف آن چه زعم يهودست، و در كشاف آورده كه الصَّمَدُ فعلى است بمعنى مفعول مشتق از صمد إليه اذا قصده پس آن بمعنى مصمود إليه است در حوائج و مستغنى از غير يعنى ما عداى او محتاج اويند در جميع جهات و او غنى مطلقست از همه مكونات و لهذا ابن عباس فرموده كه صمد سيدى است كه در همه كارها رجوع باو كنند، و تعريف صمد و تنكير أحد بجهت علم كفار است بصمديت او و عدم علم ايشان باحديت او و تكرير لفظ اللَّهُ اشعارست بآنكه هر كه متصف بصمد نباشد مستحق الوهيت نبود و اخلاء جمله از عاطفه بجهت آنست كه آن در حكم نتيجه جمله اوليست يا دليلست بر آن، و در تفسير ماوردى آورده كه صمد كسى است كه هر چه خواهد كند، و در عين المعانى آورده از امام على بن موسى الرضا عليهما السّلام كه صمد آنست كه عقلها از اطلاع بر كيفيت او نااميد باشند، و از امام محمّد باقر عليه السّلام مرويست كه پدر من زين العابدين از پدر خود حسين بن على عليهما السّلام روايت كرده كه صمد آنست كه در سودد و علو بنهايت رسيده باشد، صمد آنست كه لم يزل و لا يزال باشد صمد آنست كه او را جوفى نباشد، صمد آنست كه نخورد و نياشامد، صمد آنست كه خواب نكند يعنى زندهاى كه احتياج به اين صفات ثلاثه نداشته باشد، صمد سيد مطاعى است كه فوق او آمرى و ناهيى نباشد و از محمّد بن حنفيه نقل كردهاند كه صمد قائم به نفسه است و غنى بالذات از غير خود و متعالى از كون و فساد و غير موصوف بنظاير و امثال، و از على بن الحسين زين العابدين عليهما السّلام پرسيد
حقتعالى پس هر ممكنى هويتش از خود او نيست بلكه از غير است و متى لم يعتبر غيره لم يكن هو هو و من كان هويته لذاته فسواء اعتبر غيره أ و لم يعتبر فهو هو فتأمل جدا.