تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٤ - سوره الانشقاق(٨٤) آيات ١٠ تا ١٩
است از افقى بافقى و قول اول [١] مرويست از ائمه هدى، و شافعى و مالك و اوزاعى و ابو يوسف از علماى عامه نيز بر اينند و قول ثانى قول ابو حنيفه است و قول اول حق است و از اسد بن عمر مروى است كه ابو حنيفه در آخر عمر خود از اين قول رجوع كرد و قائل بحمره شد و فراء گفته كه من از بعضى عرب شنيدم كه جامه سرخ بديدند گفتند كانه الشفق و قال الشاعر (أحمر اللون كحمر الشفق) و ذهاب اين سرخي و غيبوبت آن علامت وقت فضيلت عشاء است و تسميه آن باسم شفق بجهت رقت آنست و منه الشفقة على الانسان اى رقة القلب عليه.
(١٧)- وَ اللَّيْلِ و سوگند بشب وَ ما وَسَقَ و آنچه جمع كند و فراهم آورد و بپوشد يعنى بهر چه تاريكى شب آن را جمع كند و فرو پوشد بعد از آنكه در روز منتشر بوده باشند از انواع دواب چه در شب هر شيئى كه هست بماواى خود رجوع ميكند.
(١٨)- وَ الْقَمَرِ و سوگند بماه إِذَا اتَّسَقَ آن گاه كه مجتمع و مستوى شود و تمام و كامل گردد و اين وقتيست كه بمرتبه بدريت رسد در شب چهاردهم، جواب قسم اينست كه:
(١٩)- لَتَرْكَبُنَ هر آينه بر نشينيد و مرتكب شويد يعنى اقدام نمائيد و ملاقات كنيد طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ حالى را از پس حالى كه مطابق يكديگر باشد در شدت و هول، مراد مرگست و شدايد و احوال قيامت و مواقف و مواطن هايله آن كه يكى بعد از ديگرى ديده شود؛ و فى الكشاف:
الطبق ما طابق غيره يقال: ما هذا بطبق لذا أى لا يطابقه، و أطباق الثرى ما تطابق منه، ثم قيل للحال المطابقة لغيرها طبق، و المعنى لتركبن احوالا بعد احوال هى طبقات فى الشدة بعضها ارفع من بعض و هى الموت، و ما بعده من مواطن القيمة و اهوالها و نصب عن طبق بر صفت است اى طبقا مجاوزا لطبق يا حال از ضمير لَتَرْكَبُنَ اى لتركبن طبقا مجاوزين لطبق، و عَنْ در معنى بعد است كما قال اللَّه تعالى عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نادِمِينَ اى بعد قليل و گويند مراد تحويل بنى آدم است در دنيا از حالى بحالى يعنى از نطفه بعلقه و از آن بمضغه و عظم و لحم و خلق ديگر كه ولوج روحست، و جنين و وليد، و رضيع، و فطيم، و يافع، و ناشئ، و مترعرع، و حزور، و مراهق، و محتلم، و بالغ؛ و امرد، و طار، و باقل، و مسيطر، و مطرخم، و مختط؛ و صمّل، و ملتحى؛ و مستوى، و مصعد، و مجتمع، و شباب جامع همه اين صفاتست، و ملهوز، و كهل. و اشمط، و شيخ، و اشيب، و حوقل،
[١] يعنى قول به اينكه مراد از شفق آن سرخيست كه پس از غروب آفتاب در افق غربى پيدا ميشود مروى از ائمه طاهر بن عليهم السلام و جمعى از علماء عامه است و زوال اين سرخى آخر وقت فضيلت نماز مغربست و مذهب ابو حنيفه آنست كه شفق آن سپيديست كه در عقب سرخى بماند ولى اين قول صحيح نيست زيرا كه اين سپيدى امتداد دارد و بكلى زائل نميگردد بلكه از افقى بافقى ديگر تردد ميكند پس صلاحيت براى توقيت ندارد.