تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٠ - سوره المدثر(٧٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
بآنكه در ضمن اينعدد خاص حكم و مصالح مندرجست، و متقين مىشدند در آنكه كسى كه يك فرشته را بر جميع مردمان مسلط ساخته است براى قبض ارواح ايشان و هيچكس نمىتواند با او مقاومت كند چه جاى آنكه بر او غالب شود قادر خواهد بود كه همه را بآتش دوزخ كشد، حاصل كه حق سبحانه ميفرمايد كه ما زبانيه را به اين عدد معين و مقرر كردهايم لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ تا بىگمان شوند آنان كه أُوتُوا الْكِتابَ داده شدهاند كتاب تورية را يعنى كسب يقين كنند از آن بنبوت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و بحقيت قرآن چه قرآن را يابند كه مصدق تورية است و موافق آن در اينقول و بجهت آن با يقين شوند در آنكه قرآن از نزد خداست و محمّد مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امى است و كتاب ايشان را نخوانده و نشنيده و با وجود اين از آن خبر ميدهد وَ يَزْدادَ الَّذِينَ آمَنُوا و بيفزايند آنان كه گرويدهاند إِيماناً گرويدن را بسبب تصديق نمودن باين هم چنان كه گرويده بودند بآنچه نازل گشته بود بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پس مراد بزيادتى ايمان زيادتى بحسب كميت باشد نه كيفيت و يا بسبب تصديق اهل كتاب به قرآن ايمان ايشان راسخ گردد و بحد كمال رسد و حينئذ مزيت ايمان بر حسب كيفيت باشد.
وَ لا يَرْتابَ الَّذِينَ و تا شك نياند آنان كه أُوتُوا الْكِتابَ داده شدهاند تورية را و الْمُؤْمِنُونَ و شك نكنند گرويدگان از اهل اسلام در اين عدد، اين تأكيد استيقان و زيادتى ايمانست چه اثبات يقين و نفى شك ابلغ و آكد است مر وصف ايشان را بسكون نفس و ثلج صدور و عدم آنچه عارض مستيقن مىشود از خلجان شبهه، و اشعار بر تعريض حال كسانى كه ما عداى ايشانند از كفار كانه قال: و ليخالف حالهم حال الشاكين المرتابين من أهل النفاق و الكفر.
وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ و تا گويند آنان كه فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ در دلهاى ايشان بيمارى شك و نفاق باشد وَ الْكافِرُونَ و تا گويند ناگرويدگان كه جازمند در تكذيب ما ذا أَرادَ اللَّهُ چه چيز خواسته است خداى بِهذا باين عدد [١] معين مَثَلًا از روى مثل يا در حالتى كه مثل است و اين استعاره است از مثل مضروب كه آن موجب غرابت كلامست يعنى عددى كه مستغربست مانند استغراب مثل، زبده معني آنست كه تخصيص اين عدد آنست كه اهل كفر و نفاق از روى عناد و انكار گويند كه خداى چه اراده كرده به اين عدد عجيب و چه غرض قصد نموده در آنكه نوزده زبانيه تعيين كرده كه عدد ناقص است نه بيست كه عدد تام است يعنى گويند كه اينسخن خدا نيست چه
[١] صحيح نيست لام وَ لِيَقُولَ را لام غرض بگيريم زيرا كه غرض اصلى از قرار دادن عدد خزنه دوزخ بدين عدد (نوزده) آن نيست كه بگويند آنان كه در دلشان مرضست و آنان كه كافرند ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا بلكه اين لام يا لام سببيت است و يا لام عاقبت.