تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٢ - سوره المدثر(٧٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
حقايق و صفات موجودات و آنچه موجب اختصاص هر يك از آنهاست بآن از كميت در عدد ناقص و كامل و از كيفيت و اعتبار نسبت مانند حكمت در عدد سماوات و زمين و ايام سنه و شهور و بروج و كواكب و عدد نصب و صلوات و اوضاع هر يك از آن و غير آن از محدثات يا علم بجنود آفريدگار تو ندارد مگر او سبحانه بجهت كثرت آن پس بر او دشوار نخواهد بود تتميم خزنه به بيست و ليكن او را در عدد خاص حكمتى است كه هيچ كس نميداند غير او و گويند اين جواب ابو جهل است كه بقوم خود گفت ما لرب محمّد أعوان إلا تسعة عشر وَ ما هِيَ و نيست سقر يا وعده خزنه يا اين سوره إِلَّا ذِكْرى مگر پندى لِلْبَشَرِ براى مردمان.
(٣٢)- كَلَّا اين ردعست مر منكر سقر را يا انكار است مر كسى را كه قائل است بقدرت او بر منع خزنه يا انكار بر عدم تدبر در آيات قرآن يعنى نه چنين است كه كسي انكار سقر تواند كرد يا دفع خزنه تواند نمود يا چرا تدبر در آيات قرآنى نميكنند تا مهتدى شوند وَ الْقَمَرِ سوگند بماه كه از آيات عجيبه است در طلوع و غروب و زياده و نقصان و معرفت اوقات و آجال بوى باز بسته است.
(٣٣)- وَ اللَّيْلِ و قسم بحرمت شب إِذْ أَدْبَرَ چون بيايد در عقب روز، و حفص إِذْ بى الف خوانده و أَدْبَرَ بصيغه ماضى از باب افعال كه همان بمعنى دبر است و گويند دبر به اين معنى است كه جاء بعد غيره و ادبر به اين معنى كه ولى مدبرا يعنى سوگند بشب چون در اثر نهار بيايد يا پشت كند و صبح در عقب آن طلوع كند.
(٣٤)- وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ و سوگند بروز چون روشن شود يا روشن گرداند عالم را و تاريكى را زايل سازد.
(٣٥)- إِنَّها بدرستى كه سقر لَإِحْدَى الْكُبَرِ هر آينه يكى از دواهى و بلاياى بزرگ است كه آنها را نظير نباشد و اين جواب قسم است يا تعليل كلمه ردع، و قسم جمله معترضه است از براى تاكيد و (كبر) جمع كبرى است و الف تأنيث مانند تاء تانيث است و لهذا هم چنان كه فعله را جمع بر فعل ميكنند فعلى را بر آن نيز جمع ميكنند، و نظير اينست سوافى در جمع سافياء و قواصع در جمع قاصعاء كه بمعنى سافيه و قاصعه است و قوله:
(٣٦)- نَذِيراً تميز است از لَإِحْدَى تقديره إنها لاحدى الدواهى إنذارا كما تقول هى احدى النساء عفافا يعنى سقر يكى از بلاياى عظيمه است از روى ترسانيدن، و ميتواند بود كه حال