تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٦ - سوره المزمل(٧٣) آيات ١٠ تا ٢٠
وجوب عينى است زيرا كه آن اغلبست در تكاليف و ديگر آنكه متبادر بذهنست نزد اطلاق و شبههاى نيست در عدم وجوب عينى قرائت در غير نماز اجماعا و بعضى از مفسران بر ايناند كه اين امر در غير نماز است پس بعضى قايل بوجوب آنند نظر بمعجزه و وقوف بر دلايل توحيد و ارسال رسل و بعضى قايل باستحباباند و در كميت آن خلاف كردهاند چنان كه مذكور شد و قول اول اصح است، و در اينجا چند مسئله است اول آنكه قرائت واجبه اينجا مجملست و بيان آن موقوفست بسنت نبويه و مراد بآن فاتحه است
لقوله عليه السّلام لا صلوة إلا بفاتحة الكتاب
و
قوله عليه السّلام كل صلوة لا يقرا فيها بفاتحة الكتاب فهي خداج
و خداج بمعنى ناتمام و ناقص است، و شافعى و مالك و احمد نيز بر اينند، و مكلف در دو ركعت اخير مخير است ميان فاتحه و تسبيحات اربع و شافعى و احمد و مالك قرائت را در هر ركعت واجب مىدانند و دليل ما قول امير المؤمنين عليه السّلام و غير آن از حضرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم
اقرأ فى الاولين و سبح فى الاخيرتين
و اين روايت مرويست از حارث همدانى از آن حضرت و از ائمه هدى صلوات اللَّه عليهم اجمعين نيز مأثور است، سوم واجبست قرائت آن بر وجه منقول ترتيبا و لفظا و جايز نيست ترجمه او بغير عربى زيرا كه غير قرآنست چه قرآن عربيست بنص حضرت و ديگر آنكه قرآن معجز است بلفظه و نظمه و ترجمه آن غير اين هر دو است [١] و قول ابى حنيفه بجواز آن لقوله تعالى إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى ضعيف است بجهت عود اشارت بحكم و همچنين جايز نيست قرائت غير آن در خلال آن پس هر كه خلاف اين كند عمدا نماز او باطلست و سهوا استيناف متروك كند اگر در موضع قرائت متذكر شود و إلا فلا، چهارم بسمله آيتى است از الحمد و از هر سوره باجماع علماى ما و شافعى نيز بر اينست و مالك نافى آنست، و ابو حنيفه گفته كه بسمله از آيات فاتحه نيست و نه از غير آن بلكه بجهت تبرك و فصل ميان سور مكتوب شده و دليل ما روايات اهل البيت عليهم السّلام است و از طرق مخالفين نيز در اين باب روايت واقع شده چون ابو هريره و ام سلمه و غير آن، و از ابن عباس نيز روايت كردهاند كه
من تركها فقد ترك مائة و بضع عشر آية من كتاب اللَّه
، پنجم واجبست نزد اكثر اصحاب ما قراءت سوره بعد از حمد در اوليين و اقل ايشان قايلند بعدم وجوب آن، و شافعى و غير او از جمهور نيز بر ايناند و دليل ما تواتر روايت است
[١] اين دليل ضعيف است زيرا كه معجز بودن قرآن بلفظه و نظمه ثابت نميكند وجوب قرائت قرآن را بدان نوعى كه منقولست لفظا و ترتيبا و نه عدم جواز قرائت ترجمه آن را بغير عربى كما لا يخفى و دليل دوم احسن است لكن بدين تقرير كه گوئيم، لفظ قرآن و هم فاتحة الكتاب اصلا بر ترجمه آن صدق نميكند نه عرفا و نه شرعا يعنى ترجمه قرآن نگويند و ترجمه فاتحة الكتاب را حمد و فاتحة الكتاب نخوانند چنان كه اگر كسى گويد من كتاب شرايع نزد فلان فقيه تعلم ميكنم و ديگرى گويد من گلستان سعدى را نزد استاد ميخوانم متبادر همان كتاب شرايع عربيست كه محقق (ره) تأليف كرده و همان كتابيست كه شيخ سعدى تنظيم نموده نه ترجمه آنها.