تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٧ - سوره المسد(١١١) آيات ١ تا ٥
نداشت بلكه او و فرزند او با سوء حال هلاك شدند و مال حافظ او نشد و بحوادث روزگار متلاشى شد چنانچه بصحت پيوسته كه عتبه را در طريق شام شير از هم بدريد و پاره پاره كرد با آنكه او در ميان كاروان خفته بود و همه او را احاطه كرده تفصيل اينحكايت در اوراق سابقه سمت ذكر يافت و ابو لهب بعد از واقعه بدر باندك مدتى بعلت عدسه هلاك شد و عدسه بثور مخصوصه است كه از ماده سميه متعفنه حادث ميشود و وى تا سه روز افتاده بود بجهت تعفن هيچ كس به تجهيز او اقدام نمينمود تا آخر هندى چند را بمزد گرفتند تا آن لعين را دفن كردند، پس آيه اخبار باشد از غيب كه مطابق مخبر عنه واقع شده، و بدانكه ما در ما كَسَبَ مرفوع المحل است معطوف بر مالُهُ و ما موصوله است يعنى (ما مكسوبه) يا مصدريه يعنى كسبه و ما أَغْنى ميتواند بود كه ما استفهاميه باشد در معنى انكار و منصوب المحل نه ما نافيه و تقدير اينكه اى شىء أغنى ماله و ما كسب يعنى چه چيز را دفع كند از او مال و كسب او، مراد آنست كه هرگز اموال و مسكوبات او هلاكت دنيا و عذاب دوزخ را از او دفع نكند.
(٣)- سَيَصْلى زود باشد كه در آيد ناراً ذاتَ لَهَبٍ بآتش خداوند لهب يعنى شعله زننده و درخشنده كه بر او مشتعل شود و مراد آتش دوزخ است و ذكر سين از براى وعيد است يعنى البته بآتش دوزخ معذب گردد اگر چه تراخى زمان شده باشد، در اين آيه دلالتست بر صدق پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و بر صحت نبوت وى زيرا كه مخبر است بآنكه ابو لهب بر صفت كفر بميرد و آن چنان شد كه از آن خبر داده بود و قوله:
(٤)- وَ امْرَأَتُهُ عطفست بر ضمير مستتر در سَيَصْلى و ترك تكرير بر ضمير بجهت فصلست يعنى زود بود كه در آيد بآتش دوزخ زن ابو لهب كه ام جميل بنت حربست خواهر ابو سفيان و او يك چشم بود در غايت دنائت و عداوت نسبت بحضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله، آوردهاند كه در همسايگى حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خانه داشت روزها پشتهاى خار و دستهاى خسك جمع كردى و بشب آوردى و بر سر راه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ريختى تا خارى در دامنش آويزد يا در پايش خلد و آن حضرت چون سحر بقصد نماز گذاردن در مسجد از خانه بيرون آمدى آنها را از سر راه برگرفتى و بر طريق ملايمت فرمودى كه اين چه نوع همسايگى است كه با من ميكنيد حق سبحانه بجهت اين او را بقول مذكوره وعيد نمود و بعد از آن به اين صفت مذمومه مذمت وى كرده فرمود حَمَّالَةَ الْحَطَبِ يعنى بر دارنده هيمه، و كشنده هيزم، و نصب آن بر ذم و شتم است يعنى او را باين صفت بد مذمت ميكنم و دشنام ميدهم، و بنا بر آنكه مرفوع باشد هم چنان كه قرائت غير عاصم است يا خبر مبتداى محذوفست اى هي حمالة الحطب و يا صفت امْرَأَتُهُ و صاحب كشاف گفته كه من قرائت نصب را دوستتر دارم