تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥١ - سوره الفيل(١٠٥) آيات ١ تا ٥
بود چون خراطيم طيور و سرهاى ايشان چون سرهاى سباع و پنجههاى ايشان چون پنجههاى سگ كه پيش از آن و بعد از آن هيچكس آن را نديده بود و نخواهد ديد، و بعضى گفتهاند كه مرغان در شبانگاه آمدند و در اول صباح ايشان را سنگ باران كردند، از عكرمه مرويست كه هر كه را سنگ بر سر او ميخورد مجدور ميشد و اول جدرى كه در مردم ظاهر شد اين بود [١] و از محمّد بن اسحق روايت كردهاند كه تبّع چون بكثرت لشكر و حشمت و ابهت خود مستظهر شد بتسخير ممالك اشتغال نمود و چون بمدينه طيبه رسيد در وادى قباء نزول نمود و در آنجا چاهى بكند و آن را بئر الملك ميگويند و مشهور است و در آن وقت اهل مدينه يهود و قبيله اوس و خزرج بودند تبّع با ايشان در مقام مقاتله در آمد و اول روز تا شب با ايشان قتال كرد و چون شب شد اهل مدينه اظهار نزول نموده نزل و علوفه بسيار از براى ايشان بيرون فرستادند وى شرمنده شده اراده صلح كرد پس مردى از اوس كه او را احيحه بن جلاح گفتندى و شخصى از يهود كه بنيامين قرظى نام داشت از مدينه بيرون آمده نزد تبّع آمدند و احيحه آغاز مكالمه كرده گفت كه ما قوم توايم و بر تو واجب است كه رعايت ما كنى و استمالت نمايى بنيامين گفت اى ملك اين شهر منزل نبينى از انبياء خواهد بود كه حق سبحانه او را از قريش مبعوث سازد و از اين قصد بر گرد مبادا كه بسبب اين در ملك و حشمت تو قصورى پيدا شود وى از اين سخن متأثر شده قصد مكه معظمه كرد و در دو شبانه روز بحوالى مكه رسيد حق سبحانه بادى در بدن او پيدا كرد كه دست و پاى او را در هم شكست و بدن او را متشنج ساخت وى كسي باهل مكه فرستاد كه و يحكم ما هذا الذى اصابنى؟ اينچه بليهاى است كه بمن رسيد ايشان گفتند اين بجهت قصد بد است كه بخاطر گرفتهاى او گفت راست مىگوييد كه من بقصد هدم اينخانه باين صوب آمدهام گفتند اين بيت اللَّه الحرام است هر كه اراده هدم آن كند هلاك شود گفت فكرى در مرض من كنيد و آن را معالجه نمائيد گفتند بدل قصد كن كه طواف اينخانه كنى و آن را جامه بپوشانى و براى آن هدى كنى او با خود اينقصد كرد حق سبحانه او را از اينمرض عافيت داد وى بمكه آمد و طواف خانه كرد و ميان صفا و مروه سعى نمود و خانه را جامه بپوشانيد و نحر در مكه كرد و مردمان را طعام داد و بيمن باز گشت و قبيله حمير او را بكشتند و پسرش نزد قيصر رفت و استغاثه كرد و در قصاص قاتلان پدر خود از او استعانت خواست قيصر نامهاى بنجاشى نوشت كه ملك
[١] علامه طبرسى (ره) در مجمع از عكرمه چنين نقل فرموده: عن عكرمة عن ابن عباس قال دعا اللَّه الطير الأبابيل فأعطاها حجارة سوداء عليها الطين فلما حاذت بهم رمتهم فما بقى أحد منهم إلا اخذته الحكة و كان لا يحك الانسان منهم جلدا إلا تساقط لحمه و چنانچه ملاحظه ميكنيد لفظ جدرى در اين عبارت نيست بلكه حكه است و حكه در اصل بمعنى خارش بدنست و در اصطلاح اطباء قديم عبارتست از جرب يا سودايى كه موجب خارش شديد باشد و سزاوار بود در اينجا تأويلات باطله بعضى از متأخرين را كه اصرار دارند آيات قدرت پروردگار و خوارق عادات انبياء و اولياء را از جنبه واقعى خود برگردانيده مستند بعوامل مادى و طبيعى بدانند عنوان كرده پاسخ آنان را بنويسم ولى چون محل گنجايش نداشت صرف نظر نموديم.