تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٣ - سوره الفيل(١٠٥) آيات ١ تا ٥
گشت، و كَيْفَ منصوبست بفعل نه به أَ لَمْ تَرَ زيرا كه كَيْفَ متضمن معنى استفهامست كه مقتضى صدارت است.
(٢)- أَ لَمْ يَجْعَلْ آيا نگردانيد و نيفكند كَيْدَهُمْ مگر ايشان را كه در ترويج كنيسه خود و تخريب كعبه داشتند فِي تَضْلِيلٍ در تضييع و ابطال و تباهى و گمراهى يقال ضلّ كيده إذا جعله ضالا و ضايعا و امرء القيس را ضلّيل ميگفتند زيرا كه تضليل و تضييع ملك پدر خود كرد مراد آنست كه ايشان اول بناى قليس كردند و خواستند كه امر خود را مستحكم سازند بصرف وجوه حاج بآن حق سبحانه تضييع كيد ايشان كرد باحداث حدث اعرابى يا بايقاع نار مشتعل در آن و بعد از آن اراده نمودند تخريب كعبه را حقتعالى تضليل ايشان كرد بارسال طيور بر ايشان كما قال:
(٣)- وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ و فرستاد بر ايشان از طرف ساحل درياى هند طَيْراً مرغان أَبابِيلَ در حالتى كه گروه گروه بودند طير اسم جنس است و لهذا أبابيل بصيغه جمع واقع شده و آن جمع إباله است كه عبارتست از حزمه كبيره و وجه مشابهت هر جمعى از طيور بآن تضأم و اجتماع آنهاست و كسايى گفته جمع ابوله است چون عجوله بمعنى جماعت و گويند ابابيل جمعى است كه واحد ندارد چون عباديد و اينقول ابو عبيده و فراء است حاصل كه حق سبحانه مرغان متفرد متفرقه بر ايشان فرستاد.
(٤)- تَرْمِيهِمْ ميافكند ايشان را بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ بسنگى از سنگ گلين يعنى گل سنگ شده و اين معرب سنگ گل است، و لهذا ابن عباس فرموده آن گل پخته بود هم چنان كه آجر را ميپزند، و گويند از سجل مأخوذ است بمعنى دلو كبير يا از اسجال بمعنى ارسال چه عذاب موصوف بارسالست كما قال وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً فارسلنا عليهم الطوفان يا از سجل بمعنى سنگى كه از جمله عذاب مكتوب و مدون بود در لوح محفوظ، از عبد اللَّه مسعود مرويست كه مرغان فرياد كردند و سنگها را انداختند و حق سبحانه بادى سخت بفرستاد تا بقوت تمام آن سنگها بر سر و بدن ايشان فرود آمد و از طرف ديگرشان بيرون رفت.
(٥)- فَجَعَلَهُمْ پس گردانيد خدا ايشان را بدان سنگها كَعَصْفٍ چون برگ كاه مَأْكُولٍ خورده شده يعنى خوره در وى افتاده و نابود كرده يا همچه كاهى كه دواب آن را خورده باشد و سرگين گردانيده بنا بر اين معنى حق سبحانه تقطع اوصال ايشان را تشبيه فرموده است بتفرق اجزاى روث يا دانهاى كه آن خورده شده باشد و گاه خالى باقى مانده و بنا بر اين مراد افناى ايشانست و ابقاى ثياب و امتعه ايشان و بر هر تقدير كنايه است از استيصال ايشان و شبههاى