إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٢٤ - كلمات العلماء في شأنه عليه السلام
زيرا كه مىدانم كه بىخيانتى و جرمى تو عقوبت نمىفرمايى، پس چرا از راه دور شوم و از تو بگريزم؟ مأمون گفت: تو پسر كيستى؟ گفت: پسر على بن موسىام.
مأمون بسيار بگريست و در فراق حضرت امام على (ع) جزع و اضطراب كرد و گفت: من دانستم كه مثل تو فرزندى رشيد نباشد الا از مثل على بن موسى الرضا [ع].
مأمون متوجه شكار شد، چون به صحرا رفت بازى اشهب داشت. آن باز را جهت شكار مرغ رها كرد. باز در جوف هوا بالا رفت و زمانهاى بسيار از چشم همه كس غايب شد و بعد از آن بازگشت و مرغى را شكار كرده بود كه تمامى اعضاى او گوشت بود و هيچ پر و بال نداشت و مثل آن مرغى كسى نديده بود. هر چند مأمون از مردم تفحص كرد كه حقيقت حال اين مرغ بازگويند هيچ كس را از حقيقت حال آن مرغ آگاهى نبود، مأمون از شكار بازگشت. حضرت امام محمد تقى در همان موضع ايستاده بود. مأمون گفت: اى پسر رضا حقيقت حال اين مرغ چيست؟ حضرت امام في الحال فرمود: پدران من مرا خبر دادهاند حق تعالى در جوف هوا بحرى آفريده همچنانچه در زمين درياهاست، و بر آن درياها مرغانند همچنانچه مرغابيان آبهاى زمين. و باز خليفه از خلفا آن را صيد كند تا مردم عجايب قدرت الهى ببينند. و وصى رسول أمين از حقيقت آن خبر دهد. مأمون چون اين سخن شنيد گفت: و اللّه كه تو پسر على رضايى و وارث علوم و معارف او تويى كه خداى تعالى شما را و اهل بيت شما را به علوم و خصايصى مخصوص ساخته كه ديگران از آن بهره ندارند.
پس آن حضرت را همراه به دار الخلافة برد و از مشكلات جميع علوم از آن حضرت سؤالها كرد و آن حضرت با وجود صغر سن از جميع آن علوم جوابها داد و هر چه استكشاف كردند از عهده آن بيرون آمد و از ديگر علوم غيبيه و امور غريبه ايشان را آگاه گردانيد. و مأمون و ساير خلايق دانستند كه آن حضرت وصى پدر خود است. پس مأمون مجلسي عظيم ترتيب كرد و مردمان را جمع گردانيد و دختر خود را