إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٦٦٠
ما بيرون آمد بعد از اين غيبت كبرى خواهد بود و توقيع ما بيرون نخواهد آمد. اما از حال محبان خود غافل نيستيم.
و اماميه آن مدت اول كه توقيعات بيرون مىآمده مدت غيبت صغرى گويند، و اين مدت كه توقيعات منقطع شده آن را غيبت كبرى نامند و در اين مدت غيبت كبرى حكايات ظهور آن حضرت بر دوستان بسيار كردهاند و نزد ايشان از متواترات است و در آنجا هيچ ترديدى اصلا ندارند.
[حكايت شفا يافتن اسماعيل هرقلى وسيله امام زمان (ع)]
از جمله در كتاب «كشف الغمة» گفته است كه از آن حكايات دو حكايت كه در قريب زمان واقع شده و ما آن مردم را ديدهايم و تمامى اهل بغداد و حله آن را مىدانند ياد بكنيم و ما يكى از آن دو حكايت كه روايت آن طولى دارد در اين مقام ياد كنيم ان شاء اللّه تعالى.
صاحب «كشف الغمة» على بن عيسى اربلى گويد كه: در ولايت حله در موضعي كه آن را هرقل گويند مردى از اهل آن موضع بود نام اسماعيل هرقلى. و اين هر دو در طرف ران راست دانهاى بيرون آورد همچو يك قبضه دست، و آن جراحتى عظيم شد و مدتهاى مديد به آن جراحت مبتلا شد و هميشه خون و ريم از آن روان بود. و در آن الم او را زحمت مىرسيد. جهت معالجه آن جراحت به موضع حله آمد نزد شريف آن موضع سيد بزرگوار ابن طاوس، و او را با سيد مصادقتى بود. شريف حله جراحان و اطباى آن موضع را جمع كرد تا او را علاج كنند. ايشان گفتند: اين دانه بر سر رگ اكحل پيدا شده و اگر ما او را قطع كنيم انديشه آن هست كه رگ اكحل او منقطع شود و خون باز نايستد تا بميرد و اگر قطع نكنيم اصل ماده باقى باشد و هيچ علاج آن را مفيد نباشد. في الجملة از معالجه آن عاجز شدند.
شريف ابن طاوس با اسماعيل گفت: من به بغداد مىروم، تو همراه من به بغداد