إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٥١ - كلماته عليه السلام و مواعظه
باد. و تعجب من در آن احوال زيادت شد. در اين اثنا خبر آوردند كه متوكل خليفه كه پسر واثق بود بر درگاه است. تعجب در آن حال زيادت شد. پدرم گفت: غلامان از دو طرف صف راست كنندى- آن را سماطين گويند- تا متوكل درآيد، و با حضرت امام گفت: پدر و مادرم فداى تو باد، تو پس صفها برو تا او تو را نبيند. آن حضرت برخاست و روان شد. و متوكل درآمد و من در آن تعجب بودم و عادت پدرم چنان بود كه شب ساعتي مىنشست و در مهمات روز نظر مىكرد چون به عادت خود بنشست من پيش آمدم و گفتم: من امروز بر حال تو تعجب كردم كه شخصى درآمد من او را نمىشناختم و او را به كنيت پيش تو ياد كردند و تو او را به خلاف طريقه خود تعظيمهاى بسيار كردى و من هرگز نديدهام كه تو با هيچ كس از اكابر بنى هاشم چنين عمل كرده باشى. پدرم گفت: اى پسر آن شخص على بن الرضا است و او بزرگترين خلايق است و در جميع بنى هاشم كس به فضل و كمال و مناقب او نيست و تمامى عالم او را مسلم مىدارند و او امام شيعه است و اگر خلافت از بنى العباس زايل شود هيچ كس شايسته آن نيست از بنى هاشم الا او و سيادت و بزرگى او مسلم است.
حارز نتيجة الوصاية و الإمامة من المبادي آن حضرت جمع كننده و فراگيرنده نتيجه وصايت و امامت است از مبادي. يعنى منصب وصايت نبوت و مرتبت ولايت كه او را نتيجه داده از پدران او كه مبدأها و منشآن او بودهاند بدو رسيده، يا آن كه نتيجه منصب وصايت و امامت از مقدمات آنكه علم و تقوا و اعمال صالحه است بدان حضرت رسيده و از حسن اعمال بدين پايه عظيم و مرتبه جسيم راه برده. و باللّه التوفيق.