إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٧٩ - أقوال العلماء في شأنه عليه السلام
و با لباسهاى تازى در غايت آراستگى سوار شوند و خود را عرض كنند و غرض او آن بود كه لشكر خود را بر حضرت امام عرض كند.
چون لشكرها را عرض داد با حضرت امام گفت: اين لشكرهاى من است و هر كس با من مخالفت مىكند گو طاقت مقاومت اين لشكر پيش آور. حضرت امام فرمود: تو لشكر خود را عرض كردى. اكنون نگاه كن و لشكر مرا تماشا كن. چون متوكل نگاه كرد ميان آسمان و زمين را مملو يافت از سواران ملك كه تمامى بر اسبان ابلق سوار بودند و اسبها را آراسته و با سلاح تمام صفها راست كرده في الحال بيفتاد و بيهوش شد. چون به هوش آمد گفت: چه كسانند؟ حضرت امام فرمود: اينها لشكر منند. اما ما طلب ملك و خلافت نداريم و به عبادت مشغوليم. تو خاطر را فارغ ساز.
النور الجليّ، البدر الوضيّ آن حضرت نور روشن ظاهر است. و اين اشارت است به صفا و باطن و ظهور تجليات جلالى و جمالى الهى كه نسبت با ائمه كبار واقع مىشود و سراپاى وجود ايشان را نور روشن مىسازد و آن حضرت ماه شب چهارده است كه درخشان و تابان است. و اين اشارت است به كمال جمال آن حضرت با تمامى آن حضرت در كمالات.
ذي القدر العليّ و المجد البهيّ و العزّ السنيّ آن حضرت خداوند قدر و مرتبه بلند است و آن حضرت خداوند بزرگى در غايت بها و جلال است و آن حضرت خداوند عزت بلند است. و اين سه وصف است [كه] بدان ستوده شده: اول: قدر على، و آن اشارت به امامت است. دوم:
مجد بهى، و آن اشارت به بها و مفاخر نسبى آن حضرت است. سوم: عز نسبى و آن اشارت به عزت و جلال و مكارم حسبي آن حضرت است كه بدان مخصوص بوده.