إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٧٨ - أقوال العلماء في شأنه عليه السلام
آن جماعت هنگام سحر با شمعها و مشعلها در خانه امام ريختند و بىدستورى و خبر در آن خلوت در رفتند. ديدند كه در آن خلوت پاره ريگ ريخته و حصيرى كهنه كه سجاده حضرت امام بود انداخته و سبدى كهنه آنجا نهاده و حضرت امام پلاسى از پشم گوسفند سياه در غايت غليظى پوشيده و غلى در گردن مبارك خود نهاده و به تضرع و نياز و خشوع تمام در نماز ايستاده همچو گنهكار كه او را غل كرده پيش خداوند برند و در عين گريه و نياز مستغرق نماز است. چون ايشان آن حضرت را بدان صورت بديدند آن سبد كهنه برداشتند و نزد متوكل بردند و صورت حال بازگفتند و نمودند كه اين سبديست كه حضرت امام در روز، پلاس و غل عبادت [را] در آنجا مىنهد متوكل بسيار گريست و از آن فعل پشيمان شد و ديگر روز از حضرت امام عذر خواست، و ساعيان را ادب نمود.
و المسخّر لعسكر الملائكة بالعزم القويّ.
آن حضرت تسخير كننده است مر لشكر ملائكه را به عزم قوى. يعنى به واسطه عزم صاحب قوت كه آن حضرت را در عبادت و طاعت پروردگار بود خداى تعالى لشكر ملائكه را مسخر گردانيد. و اين اشارت است بدانچه روايت كردهاند كه: نوبتى به متوكل رسانيدند كه حضرت امام حسن عسكري داعيه دارد كه خروج كند جهت خلافت و مردم كوفه و عراق تمام با او موافقند و اهل خراسان نيز با او موافقت كردهاند. متوكل خليفه حكم كرد كه تمامى لشكر از شهر سر من رأى بيرون آيند و فرمود كه: هر كس از لشكر او مخلات خود را كه توبره اوست پر خاك كنند و تمامى در يك محل بريزند. لشكرى هر يك توبره خود را پر خاك كردند و در يك محل ريختند و تلى عظيم در غايت بلندى در آنجا پيدا شد. و آن را تل المخال نام كردند.
يعنى تل توبرهها. بعد از آن حضرت امام را طلب نمود و با آن حضرت بر بالاى آن تل رفت. و لشكر را امر فرمود كه تمامى لباسهاى جنگ بپوشند و آرايش تمام كنند