إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٦٦١
آى تا جراحان و اطباى بغداد شايد آن را علاج كنند.
اسماعيل همراه شريف به بغداد آمد و شريف تمامى جراحان و اطباى بغداد را جهت علاج اسماعيل حاضر گردانيد. چون جراحت او را احتياط كردند تمامى متفق شدند كه اين علاج پذير نيست و علاج اين جراحت منحصر است در قطع پا و قطع متعذر است زيرا كه بر سر رگ اكحل واقع است.
اسماعيل روايت كند كه: چون از علاج نااميد شدم گفتم: چون به بغداد آمدهام زيارت مشهد سامره دريابم و به خانه بازگردم. از بغداد متوجه زيارت سامره شدم و به مشهد مقدس در رفتم و به سرداب رفتم و گريه و تضرع و زارى بسيار كردم و چند روز در سامره بودم تا شب جمعه وقت عصر روز پنجشنبه از مشهد بيرون آمدم و به كنار شط رفتم و غسل نمودم و جامههاى پاك بپوشيدم و در حوالى سامره بعضى از شريفان فرود آمده بودند و شترها و گوسفندان خود را مىچرانيدند.
چون از دروازه شهر به اندرون آمدم چهار سوار ديدم بر اسبها، دو سوار نيزه در دست داشتند، يكى مردى پير بود و يكى سوار فرجي پوشيده بود و شمشير در ميان بسته آن دو سوار كه نيزه داشتند پيش مىرفتند و آن صاحب فرجي در ميان راه مىآمد و آن يكى ديگر از عقب او بود. چون مرا بديدند آن دو سوار كه نيزه مىداشتند از راه برطرف رفتند و آن سوار كه فرجي پوشيده و شمشير بسته در ميان راه ايستاده بود بر من سلام كرد. سلام او را جواب دادم و پنداشتم كه ايشان از آن شريفانند كه در بيرون شهر خيمه زدهاند و گوسفندان مىچرانند، آن سوار فرجىپوش عنان باز بكشيد و با من گفت: جراحت خود را به من نماى. من با خود انديشيدم كه اين از اهل باديه است از نجاسات احتراز نمىكند و من حالى تازه غسل كردهام و جامه پاك پوشيده، مبادا كه اثر جامه او به من رسد. تعللى مىكردم و از بالاى اسب دوته شد و دست در اندرون جامه من كرد و جراحت مرا باز يافت و آن را به دست مبارك خود بفشرد چنانچه من از وجع آن متألم شدم. پس بر پشت