إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٥٧٦ - كلمات علماء العامة فيه(عليه السلام)
و او را تربيت كرد و ساعى او را فرمود تا به قتل آوردند. و آن كرامات حضرت امام و شفقت او بر آن دوست موالي ظاهر شد.
ديگر يكى از محبان اهل بيت حكايت كرد كه من در شهرى بودم از شهرهاى ولايت بصره كه بر سر راه مدينه بود چون به بغداد روند. حضرت امام موسى با موكلان هارون الرشيد از مدينه برسيد و هارون آن حضرت را به بغداد مىبرد، از او آن حضرت را تهمتها گفته بودند. چون شنيدم كه آن حضرت با موكلان بيرون آمده به خدمت آن حضرت رفتم و دست مبارك آن حضرت را ببوسيدم و گفتم: اى فرزند رسول خداى من از اين ظالم بر تو مىترسم. فرمود: انديشه مكن او را بر من قدرتي نخواهد بود و فلان شب از فلان ماه انتظار من بكش كه من [باز] مىگردم.
چون آن حضرت روانه شد همه اوقات كار من روز شمردن بود تا آن شب كه وعده فرمود بيرون رفتم و هر چند نظاره كردم هيچ اثر قافله نبود و نزديك بود كه شيطان وسوسه و شكى در من آورد و چون پاسى از شب بگذشت عزم كردم كه باز گردم ناگاه قطار شتر ديدم كه از بيابان پيدا شد و حضرت امام موسى عليه السلام بر اشترى سوار بود و پيش قافله مىرفت. چون آن حضرت را بديدم، شادكام شدم و ركاب آن حضرت را ببوسيدم. فرمود: نزديك بود كه [شيطان] لعين ترا وسوسه دهد. گفتم:
الحمد للّه كه از دست اين ظالم به سلامت بازرستى و به وطن خود مىروى. فرمود:
اما ايشان نوبتى ديگر بازگشت گمان به من دارد كه من از آن خلاص نمىشوم. و آن چنان بود كه نوبتى ديگر هارون الرشيد آن حضرت را به عراق آورد و شهيد كرد.
لعنت بر هارون الرشيد باد و بر دوستان آن ملعون مردود.
حارز مناقب آبائه الأكابر آن حضرت جمع گرداننده منقبتهاى پدران كريمان خود است. و اين اشارت است بدان كه آن حضرت جامع مكارم و مفاخر پدران بزرگوار خود بوده، از علم